خبر دستگیری خانم مقدم عزیز ما، در بهت و حیرتم فرو برده است. او را سالهاست که می شناسم. از اولین سال دانشجویی ام و عضویت در جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست. او را تا سالها تنها فعال محیط زیستی می دانستم. زنی جسور و نیک اندیش که در عین حال همیشه آرام حرف می زند. مهربان است و وقتی می خندد با خودت می گویی محال است این زن، دشمنی هم در زندگی اش داشته باشد.
در چند سال اخیر، او را بارها در اجتماع های زنان دیده ام. زنی محکم و مادری دلسوز. وقتی برای آزاد کردن زینب پیغمبرزاده راهی دادگاه شد و گفت : "من مادرش هستم"، از همانجا فکر تشکیل مادران کمپین یک میلیون امضا کلید خورد. او و جمعی دیگر از زنان داوطلب گروه مادران کمپین را تشکیل دادند. گروهی که باعث دلگرمی و تقویت روحیه جوانترهایی می شود که شاید برای وارد شدن به میدان فعالیتهای اجتماعی به حمایت مادری چون او نیازمندند.
مادری که فقط به گوشت و خون نیست! کدام مادر بیش از او در حمایت از فرزندان وطن سینه سپر کرده است؟ او را همیشه در یک وضعیت به یاد می آورم. او می داند که چه می خواهد و راه رسیدن به آن را هم بلد است. خواه دفاع از فرزندان جنبش زنان و صدای برابری خواهی آنان باشد و خواه در لباس یک فعال استوار محیط زیستی در اعتراض به قتل درختان لویزان.
آخرین بار که دیدمش پشت درهای زندان اوین بود. در شبی که باید راحله و نازنین را اعدام می کردند. در هوای آن شب سرد زمستان اوین، از تلاشش برای گرفتن رضایت از اولیاء دم گفت. در برف و بوران راهی روستایی در استان اردبیل شده بود و گرچه با دست خالی برگشته بود ولی هنوز دلی پر از امید داشت. از زندگی راحله گفت. و از زندگی خیلی از زنانی که زیر لایه های سنگین مرد سالاری له می شوند و گاه مثل راحله صبرشان تمام می شود و زندگی شان به سرنوشت یک متر طناب گره می خورد. چنان که سرنوشت محتوم راحله، گره خورد.
خدیجه مقدم زنی است آرام، شکیبا، منطقی ، اهل گفت و گو و بیان. او عضو کمپین یک میلیون امضا و عضو کمپین مادران صلح است. زندگی اش را وقف نیکی کرده است.
سزای زنی چون خدیجه مقدم برخوردی چنین!! نیست!
