بعد از مریم حسین خواه، که دو هفته پیش، بازداشت شد، امروز نوبت به جلوه جواهری رسید. تعجب من از کسانی که دست به بازداشت و زندانی کردن زنانی چون مریم و جلوه می زنند، بیشتر از این جهت است که آنها چطور فکر نمی کنند که این کار ایشان باعث می شود، حتا آنها که تاکنون هیچ کنجکاوی نسبت به این نوشته ها و سایتها نداشته اند، به دنبال آنها بروند و بخوانند و تازه متوجه شوند که در نوشته های آنها چه چیز کذب، مشوش کننده، یا ضد تبلیغی داشته که زنی به خاطر آن روانه زندان شود؟!
نوشته زیر بخشی از آخرین مقاله جلوه جواهری است. آیا ردپایی از مشوش کردن اذهان عمومی یا تبلیغ علیه... درآن می بینید؟ :
در عجبم و با اینکه خواننده این سایت تغییر ... بودم، اما باز هم امشب آن را زیر و رو کردم . ما روزنامه نگاران بعد از بارها و بارها دربدر شدن از این روزنامه به آن روزنامه و ... عادت کرده ایم به این که دائم خودمان را بپاییم که نکند گافی از ما، قومی را بی نان کند ( حکایت تکراری بسته شدن روزنامه ها را می گویم و خودسانسوری روزنامه نگاران را)، از این رو گفتم نکند که جلوه یا مریم چیزی نوشته باشند که نادانسته بر زیانشان تمام شود! اما جالب بود این پندار تیره ای که در بستر روزنامه نگاری این دیار رنگ شده! چون در این سایتها و در قلم آنها هر چه گشتم جز امید و نوید و حق خواهی هیچ نیافتم و ندیدم!
بی گمان بسیارند کسانی که چون من در این مدت در این سایت "بر بوی پسته آمده اند و بر شکر افتاده اند"* به دنبال ردپایی از گناه! مریم و جلوه گشته اند و چه نیک رسیده اند به گناه آنان: "دانایی"! ؛ سیبی که هزینه ای گزاف دارد بر ما.
مریم عزیز وقتی می خواست شعرم را بر بالای وبلاگش بنویسد، از من اجازه خواست و به او گفتم خوشحال هم می شوم که اینگونه شعرم، مخاطبان دیگری نیز بیاید. اینجا می خواهم این شعر را که پیشتر دوست دیگری(فرشته قاضی) نیز بر وبلاگش نوشته بود را به مریم، جلوه و همه زنانی که به خاطر "حق برابر" هزینه گزاف سیب دانایی را می پردازند، تقدیم کنم:
قد حوا نمی رسید
من همه سیبها را خواهم چید. **
*از سعدی
** از دفتر شعر"هی ... تو که رفته ای!" - انتشارات آهنگ دیگر- سال۸۴
