تبليغاتX
وارش - تاريخ جنبش زنان؛وراي نظرها و سليقه ها و خاطرات شخصي است
روز نویس آسیه امینی

توضيح: اين مطلب را حوالي صبح امروز نوشتم و در درفت وبلاگم سيو كردم. بر آن بودم تا آن را بعد از ۲۲ خرداد منتشر كنم. مباد كه رنجشي حاصل شود از اين قلم، آن هم در سپيده ي روزي كه به نام همبستگي زنان نام گذاري شده. اما در نامه اي از دوست عزيز خانم احمدي خراساني خواندم كه اتفاقا امروز روز نقد ماست! پس آن را منتشر مي كنم. گرچه شايد نتوان نام ان را نقد گذاشت.

فردا ۲۲ خرداد ۸۶ است. دوسال از نخستين تجمع مسالمت آميز زنان در اعتراض به قوانين تبعيض آميز عليه زنان مي گذرد. در اين دوسال، زنان دو تجمع مهم و تاثير گذار بر جنبش زنان و بسياري از اتفاق هاي تاثيرگذار بر ساختارهاي مردسالار  را در سطوح مختلف، مديريت كرده و به صحنه هاي عمومي كشاندند.

فارغ از تاثيرات بيروني اين دو اتفاق و تاثيراتي كه مسلما بر افراد و گروه هاي اجتماعي مختلف و مرتبط با جنبش زنان داشته اند،‌ ثبت وقايع داخلي جنبش زنان نيز از اهميتي ويژه برخوردار است. اما ثبت شرايط، به تنهايي نمي تواند تاريخ نگاري جنبش زنان در شرايط فعلي را تكميل كند. اين ثبت و ضبط در حد نگارش تجربه هاي دروني زنان بسيار قابل تامل و مهم است. اما بايد دقت داشت كه تاريخ نگاري و واقعيت نگاري چيز ديگري است و تخصص و نيز بي طرفي و مستنداتي مي طلبد كه نقطه تمايز تجربه هاي شخصي و نظردهي شخصي و تحليل تاريخي و حتا وقايع نگاري تاريخي است.

دوست عزيز خانم نوشين احمدي خراساني، كه نقش او در هماهنگي و تاثيرگذاري بر بخش فعالي از جنبش زنان بر كسي پوشيده نيست، در يادداشتي كه در سايت زنستان منتشر كرده، بخشي از تجربه ها و وقايع اين دو تجمع را بازگو كرده است.

اين نوشته فارغ از اظهار نظرهاي شخصي نويسنده در برخي موارد و نقشي كه در آن گاهي به اغراق به برخي از گروه هاي  فعال جنبش زنان داده شده و فارغ از برجسته كردن ها و كمرنگ كردن هاي معمولي كه خاص تجربه نگاري شخصي است،‌ از اين منظر اهميت دارد كه كسي از داخل جنبش، به آسيب شناسي رخدادها نشسته است. اتفاقي كه شايد بسيار پيش تر از اين بايد رخ مي داد اما هربار به دلايل بسياري از جمله داشتن رودربايستي ها يا پرهيز از دامن زدن به اختلافها يا پرهيز از رنجاندن يا دامن زدن به سوءبرداشتها و سوء تفاهم ها تاكنون كمتر شاهد آن بوده ايم. از اين منظر، كار نوشين احمدي خراساني ستودني، جسورانه و قابل تقدير است كه از شخصيتي چون او طبيعي نيز هست.

 البته همان گونه كه گفتم دقيقا به همين دليل نيز از آنجا كه براي داشتن نگاه تحليل گر تاريخي بايد حس هاي شخصي و گرايشهاي گروهي را كنار نهاد و به آنچه واقعا رخ داده، فارغ از علايق و سلايق، توجه كرد، اين يادداشت خوب را نمي توان از بعد تاريخ نگاري يا تحليل وقايع جنبش زنان، مطالعه كرد.

نداشتن مستندات كافي و منطقي براي بسياري از اظهار نظرهاي شخصي از جمله اين مسائل است. در اين يادداشت همواره گروهي و بخشي،‌ انگ نزديكي با حكومت،‌تحت فرمان مردانه بودن ،‌ ترسو بودن و ... مي خورند.  اما جسارت نويسنده تا همينجا متوقف مي شود. نه دليلي براي اين مستندات ارائه مي شود و نه اين افراد معرفي مي شوند. 

مثلا اينكه بخشي از فعالان جنبش زنان بعد از انتخاب احمدي نژاد به دليل تبليغات رقباي او دچار انفعال شدند، بر اساس كدام دليل و منطق است؟ و اساسا انفعال يعني چه؟ و مصداق فعال بودن چيست؟ و بر اين اساس، چه كار پژوهشي صورت گرفته تا گفته آيد كه چه كسي يا كساني در آن برهه دچار انفعال شدند، چه كساني فعال بودند؟ و دليل هركدام چه بود؟ آيا ايشان درباره همه گروه ها تحقيق و مطالعه كرده اند كه حكم به انفعال برخي و فعاليت برخي ديگر مي دهند؟ و آيا نشانه فعال بودن،‌داشتن صرفا دو مقاله و چند خبر است؟ !

يا چگونه عدم حضور برخي از فعالان جنبش زنان در تجمع ۲۲ خرداد ۸۵، دليل بر ترس آنها تعبير مي شود و بدتر از آن دليل فرمانبري ايشان از مردان پشت پرده سياست كه سكوت پيشه كرده بودند، در حالي كه عدم حضور گروهي كه نگارنده آن سطور از ايشان است، در تجمع ۸ مارچ ۸۵ ميدان بهارستان، نه تنها دليل "ترس" ندارد، كه "غيبتي بهتر از حضور" تعبير مي شود. در حالي كه اتفاقا به نظر مي رسيد تنها علت اين عدم حضور هراس از دوباره گرفتار شدن در بندي باشد كه همان روز از آن رها شده بوديم. ( من نيز براي اين ادعا دليل و مدركي ندارم و بنابراين در همين جا آن را باطل اعلام مي كنم!)

اما اساسا اين چه نوع قياسي است و چه مبناي علمي دارد و چگونه مي توان اين نوشته ها را سندي بر تاريخ جنبش زنان تلقي كرد؟

در بخش ديگري از اين نوشته، به فعالان ايدئولوژريك و فعالان غير ايدئولوژيك اشاره شده. آيا جنبش زنان سياه لشگر يا نيروي يدي دارد؟! و نگاه تحقير آميز پشت اين اصطلاح چه كساني را نشانه رفته است؟

و بالاخره اين كه در دوسال گذشته زنان - فرقي نمي كند كدام زنان و كدام گروه ها - توانستند دو تجمع بزرگ موفقيت آميز را رهبزي كنند. اين دو تجمع، بيش از آنكه در تقابل با هم تعريف شوند، دنباله معقول و منطقي هم بودند. بدون شك ، تجمع سال ۸۵ از تجربه هاي منفي تجمع سال ۸۴،‌استفاده هاي فراوان برد. سراغ جنبه هاي منفي آنها نرفت و سعي كرد به جاي باز توليد اشتباه هاي پيشين به روشهاي جايگزين بهتري بينديشد. اما بدون شك نخستين تجمع زنان در سال ۸۴، نكات قابل توجه و مثبت و ارزنده بسياري داشت كه نمي توان آنها را ناديده گرفت و به نقاط ضعفش بسنده كرد. همين طور تجمع سال ۸۵ در ميدان هفت تير نيز كاستي هايي داشت كه گذشتن از آنها نيز منصفانه نيست.

 آيا مي توان تجربه هاي موفق امروز را بي در نظر گرفتن آزمون و خطاهاي ديروز نقد كرد؟ به نظر من اين، مرز نظر دهي شخصي و وقايع نگاري و تحليل تاريخي است. اينكه منصفانه و بدون استفاده از عباراتي مثل نيروهاي عدالت خواه مستقل و ... يا برچسب زدنهاي معمولي كه هرگز دليل و مدركي براي اثبات آنها وجود نداشته،‌از گذشته حرف بزنيم يا منصفانه به بازگو كردن وقايعي كه با وجود همه فعالان جنبش زنان شكل گرفته بنشينيم.

من شخصا خود را كمي دور از اين دايره ها وتقسيم بندي ها مي بينم. هنوز خود را بيش از يك فعال حوزه زنان،‌روزنامه نگار و شاعري مي دانم كه در حوزه هايي انساني مثل حقوق زنان و كودكان فعاليت مي كند. اما وسط گود است. چه بخواهد و چه نخواهد و از اين رو است كه اينك مي نويسد. 

بسيار  سعي كرده ام قضاوت نكنم. به نظرم داوري به ويژه وقتي توان شنيدن همه صداها نيست، كار بيهوده اي است.  براي همين حتا بسياري مواقع دوستانم را از خودم رنجانده ام. حتا يك بار مثل بچه ي قهرقهرويي با كوچكترين اهانتي كه به گروهي كه با آنها كار مي كردم ( و بيش از همه توهين به خودم چون سردبير آن گروه بودم)  شد،‌گفتم من آدم اين دعواها نيستم و كنار كشيدم؛ از فعاليت فرهنگي در سايتي كه اولين سايت خبري فمينيستي ايران محسوب مي شد(زنان ايران) ( وشما نوشين عزيز علتش را بهتر از من مي دانيد چون پيشتر به تفصيل برايتان نوشته ام).

بنابراين علت برخي انفعالها فقط وهم و واهمه نيست. گاهي نيز سنگ اندازاني هستند كه رخ نمايي خود را در تخريب ديگران دنبال مي كنند و كاش چشم ما به آنها بيناتر بود و حواسمان بديشان جمع تر بود.

آن زمان نيز دوستانم از من رنجيدند. دوستاني كه انتظار داشتند كه گاهي كنارشان بايستم و از آنچه از ديد ايشان "حق" بوده دفاع كنم.

 اما واقعا "حق" چيست؟ چه كسي مي داند؟ و چه كسي ادعا مي كند كه حق گو و عدالت خواه است و آن ديگري نيست؟

براي اين است كه مي گويم اگر مي نويسيم - كه خيلي خوب است و بايسته است و ستودني - مواظب باشيم كه حق،‌ توپ فوتبال نيست كه با زدن گل به دروازه رقيب، امتيازش را به نام خود كنيم. و اين حرف، البته به هيچ وجه منكرتلاشها، جسارتها و خوش فكري هاي كساني كه در قبل بيشتر اين تجمعات حضور داشته اند نيست.

جنبش زنان به نظرم در يك سال گذشته نقاط اوج بسياري را پشت سر گذاشت. افراد و گروه ها و نهادها در آن هزينه هاي بسيار دادند. هزينه هايي كه در قبال آن نياز دارند كه نيرو و انرژي شان را در مقابله با نيروهايي صرف كنند كه با تفكر بنيادگرايانه قصد سركوب خواسته هاي بحق ايشان را دارند.

روا نيست كه اين انرژي ها و نيروها صرف يارگيري ها و ثبت و ضبط تاريخ شود. روا نيست ذهن نيروهاي جوان جنبش زنان صرف اين شود كه چه كسي يا چه كساني امتياز بيشتري در جنبش دارند. روا نيست بر ما نوشين عزيز! - كه دوستت دارم و برايت احترامي فراوان قائلم. - اما آسيب شناسي چيز ديگري است. لازم است و ضروري كه در هر گامي به پشت سر نيز نگاهي كنيم. اما به شرطي كه نگاهمان همه سو نگر باشد و منصف. بي غرض باشد و مستدل. براي اين منظور لازم است كه  كه نگاهمان به پشت سر، تنها به رد پاهايي كه به ما ختم مي شود، ختم نشود.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 20:40 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin