من رای می دهم. من رای نمی دهم.
من رای می دهم چون نمی خواهم کشورم به گذشته ارتجاعی برگردد. من رای نمی دهم چون الانم هم چندان غیر ارتجاعی نیست.
من رای می دهم چون معلوم نیست "رای خاموشی ها" برنده شوند و رئیس جمهوری حداقلی با کمترین اعتبار داخلی و خارجی بالا بیاید که اگر غیر این شود و درصد بالایی از رای خاموشی ها وارد میدان شوند، آنوقت ارتجاع در ارتجاعی می شود که خر بیار و باقلا بار کن!
من رای نمی دهم چون چه کسی گفته که این اصلاح طلبان داخل حکومت به مواضع و قرارهایشان پایبندند؟ مگر مجلس ششم را ندیدیم که همین آقایان که پیشرو نقد و انتقاد از گذشته بودند وقتی پایشان به مجلش رسید گفتند ما اشتباه کردیم که تند رفتیم؟!
من رای می دهم چون می ترسم. آنقدر هم صراحت و جرات دارم که بگویم می ترسم؛
از حکومت نظامی می ترسم. از حکومت ساخت و پاختی می ترسم . از این که رئیس جمهورم اعتبار بین المللی نداشته باشد می ترسم. از این که حداقلهای به دست آمده در عرصه اجتماعی را هم از دست دهیم می ترسم .
من از قدرت گرفتن بیشتر آقازاده هایی که دارند کرور کرور خرج می کنن و معلوم نیست چه نقشه ای کشیده اند برای باقیمانده این سرزمین رنجور، می ترسم و اصولا از حکومت آقازاده ها بیش از حکومت آقایان می ترسم و .... خیلی چیزهای دیگر.
من رای نمی دهم چون که معلوم نیست در فضای کنونی اصلاح طلبان سوپاپ دیگری نباشند برای امتداد همه سرکوبهای گذشته. همچنان که خاتمی هم در 18 تیر کوتاه آمد. همچنان که این همه زندانی سیاسی و مطبوعاتی همچنان در گیرودار فهم ما از دموکراسی آب خنک می خورند.
من رای می دهم چون معتقد نیستم که یک انقلاب دیگر می تواند ما را با رویای دموکراسی فریب بدهد. من رای نمی دهم چون تجربه 27 ساله نشان می دهد که راه دموکراسی از یک بستر غیر توتالیتر دموکراتی که در آن اکثریت مردم در تفویض قدرت به بالاترین مقامهای دارای قدرت نقش دارند، عبور می کند.
من رای می دهم چون اکنون من متفاوت از ده سال پیشم است. چون آزادیهایی که ما گام به گام به دست آورده ایم باید راهی آرام برای عبور و پیشرفت بیابد .
من رای نمی دهم چون این انتخابات ادامه راه سیاستمداران 27 سال گذشته است و هیچ شانسی برای مشارکت اندیشمندان غیر حکومتی در تقسیم دولت آینده وجود ندارد.
من رای می دهم. به خاطر اینکه مطالبات زنان به تحولی اجتماعی و فرهنگی نیازمند است و نه تحمیلات سیاسی و ادامه اصلاحات دولتی در حدی که به کار سازمانها و گروه های غیر دولتی در توسعه نهادهای مدنی کاری نداشته باشند در این مهم، موثر است.
من رای نمی دهم زیرا همین کسانی که قول توجه به خواسته های زنان در دولتشان را می دهند، نه فقط در تحصن روز یکشنبه واکنشی به خواسته های زنان نشان ندادند که همینها نیز در بطن خود، تنها آن دسته از زنانی را به رسمیت می شناسند که پایبند به باورها، ارزشها، پوشش و...آنها باشند.
من رای می دهم . چون رای حق من است و نه وظیفه من.
من رای نمی دهم زیرا حق من فراتر از رای دادن در یک دایره بسته است.
من رای می دهم زیرا تجربه مجلس هفتم تجربه وحشتناکی بود.
من رای نمی دهم زیرا افزایش بن بستهای سیاسی خود دارای پتانسیلی است که فرصتهای اجتماعی را پدید می آورد. ضمن اینکه به قول یک عزیز: در این کشورچپها جاده صاف کن راستها هستند.
من رای می دهم زیرا با هرگونه دخالت قدرتهای خارجی که به شدت در کار یکدست کردن کشورهای منطقه با یک الگوی سیاسی مشخص هستند مخالفم.
من رای نمی دهم . چون سیاستمداران داخلی هم دروغ گفته و می گویند. چون تاراج کشور چه در گاز جنوب چه در منافع نفتی و ... همچنان ادامه دارد و آنکه همواره خسران می بیند مردم با حیایی هستند که معلوم نیست حیایشان را تا کی در کنج خانه ها و پستوی دل زخم خورده و جیب تحقیر شده شان پنهان می کنند.
من رای می دهم ..... من رای نمی دهم.
سر گیجه گرفته ام از این همه تضاد. نمی دانم چه درست و چه نادست است. نمی توانم کسانی را درک کنم که خرشان از پل گذشته و شرایط منی را که دارم در این مملکت با همه مشکلاتش دست و پا می زنم درک نمی کنند . و نیز ... دراینجا هم " هر سازی که می بینم بدآهنگ است!" بوی قدرتی که از وعده و وعیدهای انتخاباتی به مشام می رسد حالم را بهم می زند.
و.....................................فقط سه روز مانده است.
من رای می دهم. من متاسفانه رای می دهم. من با دلخوری و لبهای آویزان، بدون هیچ نشاطی و با کمترین امید به گشایشی رای می دهم و بیانیه خشایار دیهیمی را امضا کرده ام که انتخابات مشروط را مطرح کرده است و دولت آینده را از حالا تحت نگاه تیز بین ناظران اجتماعی قرار داده است. گرچه همواره نقش و قدرت دولت را از نقش و قدرت ناظران اجتماعی بیشتر دیده ام.
رای می دهم و....دیگر بسیار خسته ام.
