تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

خاله: می خوای بری شمال؟

-آره

خاله:  دوست داری  شمال بمونی؟همونجا زندگی کنی؟

- آره

خاله: بعد اونجا که خاله نداری!

- در عوض سه تا سگ دارم.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:45 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ساعت شش و نیم صبح است و تازه برگشته ایم من و آیدا از حوالی اوین. نه بهنود و نه آن شش نفر دیگر، هیچ کدام اعدام نشدند.

از چهارشنبه های اوین متنفرم. با آن آسمان زیبایش وقتی از سیاه سیاه ، سرمه ای می شود و بعد آبی ... با آن سکوت مهیبش و وقتی که صدای جیغ زنی فضا را مثل تیغ می شکافد. از چهارشنبه هایی که مردم چانه می زنند سر خونبها و دنبال صاحب چک می گردند که در فاصله دو سه دقیقه می تواند حکم مسیحا داشته باشد.

امشب ولی به خیر گذشت. از همان سر شب حسم مثل شبهای قبل نبود. می دانستم بهنود امشب نمی رود. و حسی به من می گفت کسی از این جمع، امشب از اینجا   قاتل به خانه نمی رود. همین طور هم شد. همه رضایت یا مهلت دادند؛ یک ماه و دو ماه و مشورط یا غیر مشروط.

بهنود ولی چهارمین شب قبل از اعدام را تجربه کرد. بار قبل گفته بود ترس از اعدام بدتر از خود اعدام است. دیروز بن یامین هم همین را می گفت. خبر بهنود به آنها دلگرمی می دهد.

دم عباس جدیدی، کشتی گیر معروف هم گرم. تا خود صبح در بین مردم همه انرژی اش را گذاشت و بالاخره هم رضایت گرفت.

حالا باز هم یک عده می آیند و می گویند چرا اینجوری نوشتی و چرا از قاتل دفاع می کنی و .... تو را خدا اعصاب این حرفها راندارم. اگر کسی می خواهد نصیحتم کند بگویم که از همین حالا تسلیمم!

پیوست و اصلاح:

امروز صبح خبر اینکه هیچ کس اعدام نشد رو افسری جلوی اوین با صدای بلند گفت. ولی بعد شنیدم که ظاهرا دو نفر در اعدام شده ها بودن. اسمهاشون رو "ایسکا" محرمعلی و مهدی اعلام کرده. و ظاهرا فامیلی یکیشون اگر اشتباه نکنم طاهری بوده.

متاسفم که این اتفاق جلوی بهنود ۲۱ ساله ای می افته که چهار بار تا حالا این وضعیت وحشتناک رو تجربه کرده. تا پای دار رفته، صحنه اعدامها رو دیده و برگشته. دوست ندارم این روزها به سینا پایمرد فکر کنم.

امشب با عموی بهنود صحبت کردم. می گفتن که ظاهرا تا پایان ماه رمضان فرصت دارن و دوباره ....

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 6:43 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مراسم یادبود پدربزرگم ، منوچهر امینی،روز سه شنبه ۲۰ مرداد- از ساعت ۱۶.۳۰ تا ۱۸  در مسجد ولیعصر (خیابان وزرا- بالاتر از پارک ساعی)برگزار می شه.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 0:23 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مامان ندا می گوید : روزی که مسیر ونک-پارک وی را رفتیم، خانمی کنار ما بود. ندا شالش را خیلی خوشگل بسته بود و صورتش خیلی توی چشم بود. آن خانم بهش گفت : دخترم این قدر خودت رو خوشگل نکن. تو چشمی. توی این جمعیت به خودت نرس که به چشم نیایی، اینا خوشکلا رو نشون می کنن ... !

ندا آواز می خواند. مسعود سازدهنی می زد و سنتور.  کیانوش تنبورنواز بود. عالی نژاد گوش می کرد و چنگ می زد به تنبور . همه شان زیبا بودند. مادر کیانوش وقتی راهیش می کرد اسپند دودش کرده بود. مادر مسعود می گوید همه می گفتن اسپند دود این پسرت کن. بس که به خودش می رسید. و فامیل دیگرشان می گوید حتا کفشش باید با بلوز و شلوارش ست می بود.

داشتم فکر می کردم جدا چرا؟ همه زیبا. همه اهل هنر و موسیقی. همه زرنگ و باهوش . همه جوان، خیلی جوان.

امروز چهلم است. چهلم روزی که " زیبا کشون" بود.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 3:36 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این دو سه روز دوستان زیادی تماس گرفتن و نگران اجرای حکم اعدام محبت محمودی در زندان ارومیه بودن. در فرصت بهتر در مورد محبت بیشتر می نویسم. اما برای دوستانی که نگرانش هستن بگم که وکیل محبت هنوز برایش درخواست تجدید نظر نکرده. حکمی که داده شده حکم اعدام هست ولی هنوز فرصت هم برای تجدید نظرخواهی و هم برای رضایت گرفتن هست. هنوز امید هست. 
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 23:35 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مدتهاست اینجا چیزی ننوشتم. نه که حرفی نداشتم. نه. مگر می شود این روزها حرفی برای گفتن نداشت؟ یا نبودم. یا گرفتار بودم. یا آن قدر بغض داشتم که نمی خواستم اینجا بترکد. بغضهایمان را برای آبیاری باغچه می خواهیم.

امشب با نسرین حرف می زدم. از دایی گمشده نیما پرسیدم که هنوز نشانی ازش نیست! پیشنهاد کردم عکسشو منتشر کنن. پایین عکس چی باید بنویسن؟! "تصویری که می بینید متعلق به بهزاد مهاجر ۴۷ ساله اهل همدان است. نامبرده ۴۰ روز است که از خانه خارج شده و هنوز مراجعت نکرده است. لطفا اگر از او نشانی دیدید به خانواده نگرانش خبر دهید"

!!!!

چه مزخرفه تاریخی که هی با دهن کجی تکرار می شه. البته این جمله ها که دهه شصت از برنامه های تلویزیونی پخش می شد ، موضوعش با حالا فرق می کرد.

خانواده گمشده هایی که هیچ اثری ازشون نیست بعد از جریان سهراب و محسن روح الامینی بسیار نگرانند. خانواده هایی مثل خانواده همین آقای مهاجر حتا از پزشکی قانونی هم جوابی نگرفتند.کسی هم بهشون جواب نمی ده.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:21 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin