-آره
خاله: دوست داری شمال بمونی؟همونجا زندگی کنی؟
- آره
خاله: بعد اونجا که خاله نداری!
- در عوض سه تا سگ دارم.
از چهارشنبه های اوین متنفرم. با آن آسمان زیبایش وقتی از سیاه سیاه ، سرمه ای می شود و بعد آبی ... با آن سکوت مهیبش و وقتی که صدای جیغ زنی فضا را مثل تیغ می شکافد. از چهارشنبه هایی که مردم چانه می زنند سر خونبها و دنبال صاحب چک می گردند که در فاصله دو سه دقیقه می تواند حکم مسیحا داشته باشد.
امشب ولی به خیر گذشت. از همان سر شب حسم مثل شبهای قبل نبود. می دانستم بهنود امشب نمی رود. و حسی به من می گفت کسی از این جمع، امشب از اینجا قاتل به خانه نمی رود. همین طور هم شد. همه رضایت یا مهلت دادند؛ یک ماه و دو ماه و مشورط یا غیر مشروط.
بهنود ولی چهارمین شب قبل از اعدام را تجربه کرد. بار قبل گفته بود ترس از اعدام بدتر از خود اعدام است. دیروز بن یامین هم همین را می گفت. خبر بهنود به آنها دلگرمی می دهد.
دم عباس جدیدی، کشتی گیر معروف هم گرم. تا خود صبح در بین مردم همه انرژی اش را گذاشت و بالاخره هم رضایت گرفت.
حالا باز هم یک عده می آیند و می گویند چرا اینجوری نوشتی و چرا از قاتل دفاع می کنی و .... تو را خدا اعصاب این حرفها راندارم. اگر کسی می خواهد نصیحتم کند بگویم که از همین حالا تسلیمم!
پیوست و اصلاح:
امروز صبح خبر اینکه هیچ کس اعدام نشد رو افسری جلوی اوین با صدای بلند گفت. ولی بعد شنیدم که ظاهرا دو نفر در اعدام شده ها بودن. اسمهاشون رو "ایسکا" محرمعلی و مهدی اعلام کرده. و ظاهرا فامیلی یکیشون اگر اشتباه نکنم طاهری بوده.
متاسفم که این اتفاق جلوی بهنود ۲۱ ساله ای می افته که چهار بار تا حالا این وضعیت وحشتناک رو تجربه کرده. تا پای دار رفته، صحنه اعدامها رو دیده و برگشته. دوست ندارم این روزها به سینا پایمرد فکر کنم.
امشب با عموی بهنود صحبت کردم. می گفتن که ظاهرا تا پایان ماه رمضان فرصت دارن و دوباره ....
ندا آواز می خواند. مسعود سازدهنی می زد و سنتور. کیانوش تنبورنواز بود. عالی نژاد گوش می کرد و چنگ می زد به تنبور . همه شان زیبا بودند. مادر کیانوش وقتی راهیش می کرد اسپند دودش کرده بود. مادر مسعود می گوید همه می گفتن اسپند دود این پسرت کن. بس که به خودش می رسید. و فامیل دیگرشان می گوید حتا کفشش باید با بلوز و شلوارش ست می بود.
داشتم فکر می کردم جدا چرا؟ همه زیبا. همه اهل هنر و موسیقی. همه زرنگ و باهوش . همه جوان، خیلی جوان.
امروز چهلم است. چهلم روزی که " زیبا کشون" بود.
امشب با نسرین حرف می زدم. از دایی گمشده نیما پرسیدم که هنوز نشانی ازش نیست! پیشنهاد کردم عکسشو منتشر کنن. پایین عکس چی باید بنویسن؟! "تصویری که می بینید متعلق به بهزاد مهاجر ۴۷ ساله اهل همدان است. نامبرده ۴۰ روز است که از خانه خارج شده و هنوز مراجعت نکرده است. لطفا اگر از او نشانی دیدید به خانواده نگرانش خبر دهید"
!!!!
چه مزخرفه تاریخی که هی با دهن کجی تکرار می شه. البته این جمله ها که دهه شصت از برنامه های تلویزیونی پخش می شد ، موضوعش با حالا فرق می کرد.
خانواده گمشده هایی که هیچ اثری ازشون نیست بعد از جریان سهراب و محسن روح الامینی بسیار نگرانند. خانواده هایی مثل خانواده همین آقای مهاجر حتا از پزشکی قانونی هم جوابی نگرفتند.کسی هم بهشون جواب نمی ده.
