تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

دیشب و امروز بارها صدای هلیکوپتر را بالای سرم شنیده ام. نمی دانم چه خبر است و چه می کنند. می دانم که شهر در امن و امان نیست. اما این صدا حس نا امنی را بیشتر می کند.

با اینترنت چلاقمان توانستم فقط بعضی بلاگها را نگاه کنم. با نوشته بعضیها گریه کردم. این روزها همه اش به این فکر می کنم که چه مردم نجیبی داریم. و چقدر من خوشبختم که بین این مردم زندگی می کنم. بارها به خودم نهیب زده ام که چرا در این سالهای اخیر این همه غر زده ام از مردمی که در باور من "بی چرا زندگان" بوده اند. حالا خجالت می کشم از آنها. بلاگها را که مرور می کنم اشکم ناخودآگاه فرو می ریزد و احساس غرور می کنم.

گاهی هم مثل همان وقتی که در کنار من در راهپیمایی سکوت، کسی ، زن یا مرد، تکه ای می اندازد و خنده جمع بلند می شود، از نوشته ها و نکته ها و طنزهایی که در بدترین شرایط هم مردم ما را رها نمی کند، می خندم.

همین الان دوستم تماس گرفته. اون یه بچه یک سال و نیمه داره و این روزها خیلی وقتا بچه های ما رو نگه می داشت. ولی امروز می خواد بچه رو بذاره پیش مامانش. او کار هنری می کند و هرگز نه اهل سیاست بوده و نه اهل خیابان رفتن. ولی عجیب این است که به من از هر احتمالی حرف می زند. حتا اینکه بعد از او بر سر بچه اش چه خواهد آمد؟!!!!!! ... قرار نبود به اینجا برسیم. ما با برگ سبز و زبان سکوت آمدیم. با آرامش، با زبان منطق و گفت و گو. اعتراض طبیعی ترین حق یک انسان قرن بیست و یکم است. چرا ما را به سمت خشونت هول می دهید؟

به همه دوستانم و همه هموطنانم : امیدوارم که امشب همگی تان را سالم و سرحال ببینم. مواظب باشید!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 13:32 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آن قدر شجاع نیستم، که همه آنچه را که می خواهم، بنویسم. اما تو، آنقدر باهوشی که همه آنچه را که ننوشته ام می خوانی. 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 21:48 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مردمی که ساعت 2 برای شنیدن سخنان آقای موسوی به روزنامه اطلاعات رفته بودند ( از دو سو: هم میرداماد و هم جهان کودک)، بعد از اینکه سخنرانی کنسل شد ، به سمت میدان ونک حرکت کردند و از انجا به سمت پایین ولیعصر راه افتادند. جمعیت فکر کنم به هزاران نفر می رسید. موتورسواراها و ماشینهای سیاه که رسیدند ، شروع بع زدن مردم  کردند و مردم شروع کردند به دویدن به هر طرف. فریاد های مردم در حال دویدن نشون می دادکه جلوتر ، درگیری زیاد است . دوست دیگری که طرفهای ونک بود از زیاد شدن نیروهای نظامی خبر می داد و دوست دیگری که سمت ولیعصر بود از درگیری و آتش زدن چند موتور توسط مردم. دوروبر وزارت کشور را با بلوکهای بتونی بزرگ بسته اند و نیروهای ضد شورش اجازه توقف حتا نمی دهند.

شهر انگار خاموش است. ممکن است فردا خوشحالان از نتیجه این انتخابات، جشن هم بگیرند. اما امروز بر تمام تهران - به جز خیابانهایی که شلوغ بود، انگار گرد مرگ پاشیده اند.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 19:37 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امروز 22 خرداد 88 است. از ماه ها قبل اون قدر امروز در رسانه ها به عنوان روز انتخابات ریاست جمهوری معرفی شد که برخی از ما زنان هم از یاد بردیم که جدا از انتخابات، امروز روز همبستگی زنان بوده در طرح مطالباتشون. سال 84 در 22 خرداد. زنها در جلوی دانشگاه تهران جمع شدند تا مطالباتشون رو به خیابان ببرند و در معرض دید عموم قرار بدن. سال 85 همین نیت، اونها رو به میدان هفت تیر کشوند. یکی از نتیجه های اون روز محکومیت عالیه اقدام دوست، فعال زنان بوده که داره در زندان پس می ده. سال 86 با بیانیه و در محافل خانگی گذشت و 87 رو قرار بود با یک نشست در گالری راه ابریشم برگزار کنیم. اما نه حضور ما در سالن گالری تحمل شد و نه حتا کوه های دارآباد.نتیجه باداشت نه نفر از زنان بود که هنوز دادگاه ها و آمد و رفت هاشون به دادسرای انقلاب ادامه داره.

در سال 88، 22 خردا همزمان شده با روز انتخابات. من باور ندارم که این روز ما کاری نکردیم یا با سکوت گذشه. در روزهای "تا 22 خرداد" اونقدر در مورد خواسته های زنان و تبعیض و نابرابری جنسیتی حرف زده شد که چه بخوان و چه نخوان، چه موسوی بشه و چه احمدی نژاد و چه اون دو نفر، قطعا نمی تونن براحتی و با بی تفاوتی از این خواسته ها عبور کنن.

اما در مورد انتخابات. این روزها هر بار که خواستم چیزی بنویسم، نشده، یا خسته بودم و حوصله نوشتن نداشتم یا اینکه خونه نبودم. راستش این روزها و شبها از دست دادنی نبود. به هر کسی که رسیدم می گفت از سی سال پیش تا حالا چنین صحنه هایی ندیده. من اصلا حضور مردم رو به حساب کسی جز خود مردم نمی گذارم. اونها نه عاشق چشم و ابروی کسی ان و نه اونقدر برنامه های انتخاباتی فوق العاده بوده که بخواد چنین استقبالی به همراه بیاره. امیدوارم خود کاندیداها هم اینو متوجه باشن و بدونن که مردم به کسی دین ندارن.

اما.... امروز و چند نکته انتخاباتی :

جوک نیست؟ سایت رجا نیوز نوشته 69 درصد رای دهندگان به محمود احمدی نژاد رای داده اند. و سایت کلمه هم نوشته 69 درصد رای دهندگان به میرحسین موسوی رای داده اند. بنابراین کم کم جوکها جنبه واقعی پیدا می کنند. از جمله اینکه

- یکی از کاندیداها(یکی به جز موسوی) گفته : اسم من میر حسین موسویه، مدارکش هم در وزارت کشور موجوده. 

دوم اینکه کم مونده آقای کرباسچی هم بگه : من به آقای کروبی خیلی ارادت دارم و برنامه های ایشون نسبت به دیگران خیلی بهتره، ولی من به موسوی رای می دم.

چون من این روزا به هرکس که می رسم از خانواده ام گرفته تا دوستانم و برخی از فعالان حقوق بشر، همه می گن من کروبی رو بیشتر قبول دارم ولی به موسوی رای می دم.

سوم اینکه پیشنهاد می کنم اگر انتخابات به دور دوم کشید همگی با گونی های سیب زمینی راهی نقاط دور دست بشن. امروز یکی از بستگان من که کوهنورده به یکی از روستاهای خیلی دور افتاده رفته بود و از تاثیرات بی نظیر توزیع سیب زمینی در جلب آرا می گفت. این درست نقل قول یکی از این روستایی ها به اون هست : " این بابا باز یه سیب زمینی به ما داد بقیه که همینم ندادن!"

:)

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 21:13 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اسم پسری که روز چهارشنبه گذشته در زندان شیراز اعدام شد علی جعفری بود. علی در 17 سالگی حکم اعدام دریافت کرده بود.

روزنامه های هم میهن و خبر جنوب در روز پنج شنبه هفته پیش این خبر را نقل کرده بودند.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 0:8 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در خبرها آمده بود که "رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت، حسن روحانی با انتشار بیانیه ای به دولت و حامیانش هشدار داد که در صورت تداوم "دروغ پردازی و بداخلاقی انتخاباتی" در خصوص پرونده هسته ای، دست به افشاگری خواهد زد."

پیش از اینکه به ادامه عجیب این بیانیه برسم سوالی به ذهنم می رسد. افشاگری در چه موردی است؟ آیا جدا از این است که افشاکننده اسناد و مدارکی در اختیار دارد که نشان می دهد خطایی صورت گرفته است و او می تواند آن را بازگو و منتشر کند؟ حال اگر بداخلاقی انتخاباتی درکار نباشد و به نظر ایشان دروغگویی در حیطه مسائل هسته ای گفته نشود، آن خطا قابل چشم پوشی است و فقط در صورتی باید "افشا" شود که پای کسی یا نهادی به میان آورده شود ؟!

ادامه این بیانیه از خسران عجیب و غریب مردم سخن گفته است. به این فکر می کنم که " مردم" هم از آن واژه های عجیب است که همه جا خوب به کار می آید!

"مردم درخواهند یافت كه چه هزینه‌ای را بابت بی‌كفایتی‌های برخی مسئولین در سال‌های اخیر پرداخته‌اند."

اگر مردم و مناقع آنها مهمند چرا فقط وقتی کار به بداخلاقی انتخاباتی می رسد  از آنها سخن می گوییم؟! و اگر به قول شما مصلحت نظام و کشور مهمتر از منافع مردم است ، پس چرا در دعوای سیاسی تان منافع مردم مهم می شود و آنها "حق پیدا می کنند بدانند؟!"

تعجب من از این است که آیا نویسندگان این نامه به توهینی که در لابلای این سطور به شعور عمومی مردم می شود آگاه نیستند؟

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:34 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آخرین باری که با افسانه حرف زدم سه هفته پیش بود. نگران قرضی بود که به کسی داشت و ... نگران زر بی بی بود که هم سلولش است و از 15 سالگی حکم اعدام دارد.

هربار که صدای افسانه راشنیدم بارها و بارها تاکید می کرد که چقدر خانواده در خطایی که او مرتکب شد به خاطر ازدواج اجباری اش نقش داشتند.

افسانه هم حکم سنگسار و هم اعدام داشت. حکم سنگسارش هم مثل اعدام نهایی شده و قطعیت یافته بود.  ولی در نهایت با تاکید دادستان شیراز در مورد اینکه سنگساری در کار نخواهد بود، او را اعدام کردند.

در اینکه آدم کشی جنایت است تردیدی نیست. در اینکه افسانه بدون شک مقصر بود تردیدی نیست. بارها خودش  این را گفته بود و حتا می گفت من آماده مجازات شدنم برای اینکه جان یک انسان رو گرفتم. - فارغ از اینکه ما اعدام رو قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم-

اما سوال این است که آیا واقعا نمی شود از این همه جرم و جنایت با یک قانون پیشگیری کننده جلوگیری کرد؟ آیا ازدواج اجباری و نداشتن حق طلاق که افسانه روی هر دوی این موارد تاکید داشت، نمی توانست او را از رسیدن به این بن بست بازدارد؟ 

دوم اینکه ظاهرا در بین اعدام شدگان روز چهارشنبه در عادل آباد شیراز، یک متهمی که در نوجوانی مرتکب قتل شده بود هم حکمش اجرا شده ولی هنوز نه از زیر 18 سال بودنش مطمئنم و نه اسمش رو می دونم. البته مهم نیست که واقعا کی بوده و چه اسمی داشته، ولی از نظر قانونی این موضوع اهمیت داره.


نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 17:58 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin