تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

جلوی اجرای حکم بهمن سلیمیان گرفته شد .

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 20:55 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
لعنت به این سریال لاست!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 5:54 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نمایشگاه عکس "آن روز فروغ را در باغچه کاشتند" ، مربوط است به عکسهای روز خاکسپاری فروغ فرخزاد. این عکسها را عکاسش یحیی دهقان پور بعد از 42 سال، در گالری راه ابریشم به نمایش گذاشته است.

به نظرم می رسید که باید استقبال از این نمایشگاه خیلی بیشتر از آن باشد که دیدم. هم به خاطر فروغ، هم به خاطر دهقان پور - که از عکاسان قدیمی و بنام است - و هم به خاطر این که کلا چنین نمایشگاهی یک اتفاق است. زیرا بدون تردید، فروغ یک اتفاق در ادبیات معاصر ماست و هرچیزی که به او ربط پیدا می کند نیز یک اتفاق است.

این نمایشگاه تا 20 بهمن ادامه دارد و شنبه تا چهارشنبه از 11 صبح تا 7 عصر و پنج شنبه ها از 5 تا 8 عصر باز است.

آدرس راه ابریشم : فرمانیه- پلاک112

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:59 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
معصومه اعدام شد. صبح پنج شنبه عده زیادی تلاش کردند که از اولیاء دم رضایت بگیرند. از جمله وکیلش و حتا افرادی که د زندان و اجرای احکام اون کار می کردند. اما نشد که نشد. امروز آقای خرمشاهی زنگ زدن و گفتن آرام و صبور پذیرفت و رفت...

جواب سام: سام در پست قبلی من نوشته که بعید به نظر می رسه که او غیر عمدی مرتکب این قتل شده باشه. سام عزیز اطلاعات شخص من در مورد پرونده معصومه - چون خودم نخونده بودمش- زیاد نیست و محدوده به صحبتهای وکیلش. اما اونچه که می دونم این است که معصومه همسرش رو دوست نداشت. ازدواج اونها اجباری بود. ادامه زندگی شون هم اجباری بود. اما هیچ یک از اینها دلیل نبود که معصومه بخواد اون مرد رو بکشه. اتفاقی که افتاد واقعا یک اتفاق بود... اما دیگه حالا چه فرقی می کنه؟

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 22:42 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اگر می خواین بچه تون عصرها یک ساعتی بخوابه، حتما بهش بگین برو دفتر ریاضی تو بیار کمی مساله با هم کار کنیم...! 
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکی دو سالی است که از پرونده زنی با خبرم شده ام در استان کرمان که پرونده اش مربوط به همسرکشی هست. پرونده عجیبی که همه اتفاق در چند لحظه و بر اثر یک اتفاق رخ داد.

معصومه بیماری صرع و آسم داره. همسرش او رو از پشت ناگهانی بغل می کنه و او که مشغول کار بود یکهو شوکه می شه و نفسش تنگ می شه و در همون لحظه با دستش سنگی که رو روی میز آشپزخونه بود  بلند می کنه و می زنه به پشت سرش. سنگ درست می خوره به گیج گاه مرد و در جا می میره!

معصومه فرار می کنه اول. ولی بعدش میاد و خودش رو معرفی می کنه و ماجرا رو شرح می ده و می گه که همه اینها یک اتفاق بوده. ولی دادگاه نمی پذیره و حالا قراره روز پنج شنبه اونو اعدام کنن.

وکیلش آقای خرمشاهی درخواست اعاده دادرسی کرده بود ولی موافقت نشد! و زمان اجرای حکم رو ابلاغ کرده اند بهش.

سایت آفتاب نوشته که او در زمان حادثه دچار صرع شده که من اینو نمی دونم.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:29 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
فکر می کنم مرگ هنوز هم ناشناخته ترین عنصر زندگیه. دختر عموم روز پنج شنبه، پسر 26 ساله اش رو از دست داد. دیروز مراسم خاک سپاری اش بود و رفته بودم شمال. علی اکبر رو شب تولدش دفن کردنند. امروز 5 بهمن تولدش بود. پسری زیبا، مهربان و متوجه به همه افراد خانواده. دو ماه دیگه از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل می شد.

وقتی خاکش می کردن یاد بچگی هاش افتادم. یک پسر خوشگل موفرفری با چشمای درشت...

این دو سه روز، به مرگ زیاد فکر می کنم و اینکه چقدر ما کم بها می دیم به اینکه بعد از ما چه چیز با ارزشی به یادگار خواهد موند. دلتنگم این روزها خیلی.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:19 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin