از جمله کارهاشون اینه که قصه می خونن و هر بچه ای برداشت خودش از قصه رو تصویر می کنه. دو سه هفته پیش تو کلاسشون قصه کیکاووس و قالیچه پرنده رو خوندن و بچه ها شروع کردن به کشیدن. تموم که شد یکی شون فقط یه قالیچه کشیده بود تو هوا.
- پس کیکاووس کو؟
- افتاده پایین!
:)
تو یه کلاس دیگشون قصه در مورد یه مرد ماهیگیر بود که رفته دریا با قایقش و ... همه یه مر د کشیدن با ماهی های بزرگ و کوچک و ... یکی فقط یک قایق کشیده بود وسط دریا.
- ماهیگیرت کجاست؟
- نتونسته بود ماهی بگیره. پرید تو آب با دست بگیره :))))
با این وصف، حذف این دو ماده قطعا حاصل تلاش شبانه روزی زنانی بوده که بخش عمده ای از زندگی شان را در یک ماه گذشته - و نیز پیش از آن- وقف آگاه سازی در باره این لایحه و روشنگری نقاط ضعف بزرگ آن کردند. این موفقیت را به همه تبریک می گویم.
2- در این شماره عرصه سوم، مقاله ای دارم با عنوان " مدافعان حقوق بشر در ایران" . از دوستانی که فعالیت حقوق بشری در ایران می کنند خواهش می کنم این مقاله را بخوانند و چون در صدد نوشتن قسمت دوم آن هستم اگر نکته ای به ذهنشان می رسد که من جا انداخته ام یا جا دارد که در قسمت بعدی مورد توجه قرار گیرد، به من یادآوری کنند.
بخشی از این مقاله:
برای روشن تر شدن موقعیت و شرایط مدافعان حقوق بشر در ایران ، می توان آنها را از حیث برخورد با نقض حقوق بشر، به دو گروه "حامیان رعایت حقوق بشر" و "معترضان به نقض حقوق بشر" تقسیم کرد. تفاوت ظریف این دو گروه در این است که گروه اول اگر چه حامی حقوق بشر هستند اما الزاما در هر شرایطی، شاکیان نقض حقوق بشر محسوب نمی شوند. رفتار آنها بیشتر کنشی است. اما گروه دوم، در مقام مدافع حقوق بشر، خود را موظف به اعتراض به نقض حقوق بشر نیز می دانند و در واقع کار آنها هم کنش و هم واکنش به شرایط حقوق بشر است. آنها پاسبانی و دیده بانی از حقوق بشر را به عهده دارند.
و نیز :
با وجود درسهای فراوانی که در تهذیب و پرورش نفس ، در کتابهای درسی موجود است، رعایت حقوق بشر ( با تاکید بر همین واژه) و مفاهیم و مفاد آن، نه فقط جایی در آموزش و پرورش ما ندارد، که از آنجا که معمولا با فعالیتهای حقوق بشری، برخوردهای سیاسی می شود، این واژه بیش از این که در افکار عمومی معنایی کاربردی و اجتماعی داشته باشد، تعبیری سیاسی یافته است . نتیجه چنین فرهنگ سازی نادرستی ذهنیت دادن به مردم بر این اساس است که فعالیت حقوق بشری را معادل با فعالیت سیاسی، و آن را معادل مخالفت با حکومت می دانند. در حالی که هر فردی در هر جایگاهی می تواند یک مروج اصول حقوق بشر باشد.
رفتیم تا به نمایندگانی که عزم کرده اند لایحه ای را که کمیسیون قضایی مجلس کلیاتش را تصویب کرده است تا به صحن عمومی برود و تبدیل به قانون شود بگوییم که چه چیزی را در تاریخ به نام خود ثبت می کنند!
رفتیم تا پیش از آنکه متهم شویم به سیاسی کاری، نق زدن، سیاه نمایی، جنجال و ... حرفمان را صریح و بی پرده به خود نمایندگان بگوییم.
و گفتیم.
خانم ها عبادی، بهبهانی و بنی اعتماد به نمایندگی از جمع حاضر با معاون کمیسیون قضایی مجلس(تجری) صحبت کردند. خلاصه حرف ما این بود: لایحه را از دستور کار مجلس خارج کنید!
فعلا این خلاصه رو نوشتم تا بعد مفصل ترهاش برسد.
نکات: ۱- این برنامه ربطی به تجمعی که قبلا در خبرها آمده بود نداشت و اصولا هم نه تجمع بود و نه تحصن. بلکه پاسخی بود به یک درخواست عمومی که "چرا خواسته ها و اعتراض و حرفهایتان را رو در رو به نمایدگان نمی گویید؟" . از این پس کسی نمی تواند بگوید زنان نشستند و جنجال کردند و نق زدند اما نرفتند حرف حسابشان را بی واسطه بگویند.
۲- حالا یک عده دوباره می نشینند و می گویند شما برای مصامحه با نمایندگانی رفته اید که آنها را وکیل خودتان نمی دانید! در پاسخ به این عده هم باید نقل قول خانم بهبهانی را آورد که به معاون کمیسیون قضایی مجلس گفت: شما وکیل من نیستی و من به این مجلس رای نداده ام. اما شما در مسندی هستید که دارید برای این مردم قانون تعیین می کنید. پس بدانید و مراقب باشید. می خواهیم بدانیم که چقدر می شود امید داشت {که به ضرر مردم لایحه را تصویب نمی کنید.}
مرتبط:
پیش خبر: گفت و گوی فعالان جامعه مدنی با نمایندگان مجلس در اعتراض به لایحه
ورود زنان به مجلس ،خروج لایحه از صحن علنی - کانون زنان ایرانی و تنها عکسهای موجود از ضلع غیر شرقی (نمی دانم شمالی است یا غربی)
گزارش سایت مدرسه فمینیستی از این دیدار
گزارش میدان از ملاقات شهروندان زن با نمایندگان
و البته : خروج لایحه حمایت ازخانواده از دستور کار
سایت تغییر : ائتلاف زنان نتیجه داد
تیتر یک اعتماد ملی: عقب نشيني در برابر خواسته زنان
۳۷ تابلو از ۳۶ دختر قراره به نمایش در بیاد. تابلوها همه در چارچوب "ماندالا" کشیده شدن. امید مهر بنیادی غیر انتفاعی -غیر دولتی هست که برای دختران "در شرایط دشوار" (در معرض آسیب) مهارت آموزی و حرفه آموزی داره. یکی از معلمان این بنیاد که به طور داوطلبانه به اونها نقاشی کار می کرد گیزلا بود. محصول این کارگاه رو می تونین فردا در گالری دی (نیاوران- ابتدای پاسداران- تنگستان چهارم- کوچه ناز۱- بن بست ترانه- پلاک ۳) ببینید.
هر تابلو حدود ۶۰ هزار تومان قیمت داره. می تونین با خریدن این تابلو ها، به دختران دیگری که قراره با پول این نمایشگاه، کارگاه های مشابه داشته باشند کمک کنین.
برای من که از مدتها پیش شاهد برگزاری این کارگاه ها بودم و حالا هم شاهد برپایی نمایشگاهش مفاهیمی که اونها برای کار در قالب "ماندالا" به کار گرفتن جالبه. مفاهیمی مثل عشق، رویا،وطن،انتظار و...
نمایشگاه فقط سه روز هست. از ساعت ۴ عصر تا ۸ عصر . یه کمی دوره ولی به سر زدنش می ارزه.
سالگرد شروع به کار کمپین و آزادی محبوبه کرمی بهانه ای شده بود تا در یک روز دور هم جمع بشیم. که نشد! یا دستکم برای من نشد و فعلا از بقیه بی خبرم.
آقایی با چهره غیر دوستانه و لحنی غیر دوستانه تر، در ماشین رو باز کرد. شیرینی رو از کنار دست من خواست و گفت که هدیه رو خودمون بهشون می دیم! و بعد هم به تاکسی گفت که زود از اینجا برو!
این هم از مراسم شیرینی خوران سالروز تولد کمپین یک میلیون امضا و آزادی محبوبه عزیز.
جدا این همه برخورد برای چیه؟! چر از هر چیز کوچیکی یک "مساله" درست می کنن؟
شبنم ستایش هم امروز صبح اعدام شد. به مادرش که تسلیت گفتم انگار با انسانی که روح نداره حرف می زنم. از خونه صدای هیچ کس در نمی آمد.حتا نه صدا گریه ای!
دعواب بهنام و مهرداد سر کفتربازی بود. مهرداد بزرگتر و بهنام کوچکتر. دعوا که شروع شد، بهنام که کوچکتر بود و پیاده زودتر جنبید، مبادا که از مهرداد بخورد. مهرداد جا خالی داد، اما گردنش جای دست را گرفت.
بچه ها ما در خیابان چه می کنند؟ چقدر خبر داریم که در جیب آنها چیست؟ چاقو؟ تبرزین؟! تیغ؟ ...
بهنام خیلی بچه بود. بچه های ما برای بچگی کردن تفریحشان چیست؟ کتاب دستشان می دهیم؟ پارک؟ سینما؟ ورزش؟
چه کسی برای آنها تصمیم می گیرد؟ چقدر حق انتخاب دارند؟ چقدر امکان انتخاب برایشان فراهم است؟ کفتر بازی در محله بهنام و مهرداد، از مهمترین تفریح های به هاست. و می دانیم که کفتربازی چقئر دعوا در پی دارد؟ بزن بزن؟ بکش بکش؟!
کجا کسی برای بهنام ، انتخاب بهتری مهیا کرده بود؟ او اول دبیرستان بود. شروع نوجوانی و غرور و سرمستی. سه سال زندان ماند و امروز صبح حکمش اجرا شد.
قانونی که قرار نیست به کار بیاید ؟ از ما چه می خواهد؟ چرا از کنوانسیون حقوق کودک امضایمان را پس نمی گیریم؟! قانون آیا برای اجرا کردن است یا تزئین پیمان نامه هاست که فقط به درد محافل رسمی بین المللی می خورد؟
چه کسی را گول می زنیم؟
و بالاخره ... مجبور شده همه مجله هایش را به حراج بگذارد.
می گویم (با خنده) آتیش زدیم به مالمون؟ و بعد (با تاثر) که نه، آتیش زدند به مالمون!
وقتی می روی آن طرفها سعی کن برویت نیاوری که این کاغذها که روی هم در همه اتاقها چیده شده اند محصول ۱۶ سال زندگیش هستند.
بروی خودت نیاور که این مجلدهای یک ساله و دوساله و چند ساله، حراج بخشی از تاریخ جنبش زنان هستند. به روی خودت نیاور که جای آنها در گرد و خاک این حراج زنانه نیست. جای آنها در کتابخانه ها و معتبرترین پژوهشکده ها و دانشگاه های کشور است.
با وصف این همه،اگر مثل من دوشنبه نرفته ای، گذرت را روز چهارشنبه بینداز طرفهای هفت تیر- قائم مقام- مشاهیر-زیبا- پلاک۲۷. از ساعت۱۰ صبح تا ۶ عصر.
مجله های زنان، بخشی از تاریخ مکتوب ماست. و شهلا شرکت، اگر مجبور نبود، بدون شک برای آنها فکر دیگری می کرد. حالا که بیش از این قادر به نگهداریشان نیست،به قول فهیمه، نگذاریم خمیر شوند.
آوا سرشو بلند می کنه و فوری می گه :
- مامان کسیو بردن زندان؟
!!!!!!!!
پیوست:
( خیلی سعی می کنم جلوی بچه، بیشتر حرفایی که تو این وبلاگ می نویسم زده نشه. سعی می کنم حریم بچگی اون با خشونت بزرگسالی ما مخدوش نشه. ولی خب این همسایگی بالاخره تاثیرات ناگزیر خودش رو هم داره دیگه!)
۲- این مصاحبه خیلی خواندنیه. دیدگاه دکتر حسینی نژاد، مستشار قضایی که ۳۵ سال قاضی بوده، در مورد اعدام جالبه. هم رویه قضایی رو به چالش کشونده و هم شرایط تفسیر از قانون رو. نگاهش نگاهی انسانی و اصلاح گرا به مجازات هست:
