چه کسی از این همه مرگ خوشحال است؟ چه کسی از اعدام یک نوجوان - گیریم که اسمش بشود قصاص- خوشحال می شود؟ کجا مجازات مرگ، برای تنبیه و تنبه و پرورش و آموزش و انسان پروری! موثر بوده است؟
و چرا؟رضا حجازی اعدام شد؟
آنچه دیشب ننوشته بودم- برای اینکه نه فرصت این بود و نه حوصله اش و نه معلوم بود که در حال رضا موثر بیفتد- این بود که رضا یک بچه سابقه دار بود.
رضا یک بار بدون اینکه قصد جنایت داشته باشد، باعث مرگ برادرش شده بود. بار اول با او چه کردید؟ راهنمایی اش کردید؟ روان کاوی اش کردید؟ تحت مراقبت و کنترل گرفتیدش؟ مجازات تاثییرگذار مثبت برایش تعیین کردید؟ انها که از دارالمجازاتهای ما بیرون می آیند دیگر سراغ دعوا و گرو کشی و گریبان همگیری در خیابان نمی روند؟ مشاور و مددکار ما درست عمل می کند؟ ما، خود ما، رسانه ها چه می کنیم؟ چقدر از رسیدن به این مرحله پر مرگ تلاش کرده ایم و می کنیم؟
از صدای زنگ تلفن متنفرم. و از این که مجبور باشم به برادر خوشحالش که وقتی شماره ات را می بیند با خنده و یکریز تشکر می کندچیز دیگری بگویم. زبانت بند می آید وقتی نتوانی به او بگویی که باید با خانه تماس بگیرد! لعنت به من که باید به او می گفتم!
تصور این که این پسر را یک بار به سلولش برگرداندده و دوباره ساعت ۱۱ به پای چوبه دار برده اند........!
پیوست : توضیحات وکیل رضا.
ما گریه کنیم یا بخندیم ؟ سه هنرمند به خاطر کمک به جمع آوری دیه برای قصاص نشدن یک نوجوان احضار شدند.
پیوست : رضا حجازی اعدام نشد! دست همه کسانی که دیشب تا صبح بیدار موندن و رفتن دم زندان و تلاش کردن برای رضایت و .... درد نکنه :) به خصوص وکیلش آقای محمد مصطفایی که دیشب راهی اصفهان شد.
این هم برای کسانی که می پرسن اضافه کنم که رضا نتونست رضایت بگیرهولی دادگستری اصفهان دستور توقف موقت اجرای حکم را داد.
۲- یک سال گذشت. از بیماری بدی که سال گذشسته همین روزها دچارش شدم و هنوز دارم عواقبش رو تحمل می کنم. و عجیب اینکه درست در سالگرد بیماریم در سرم و چشمم گه گاه دردی می پیچه و ناکارم می کنه و مجبور می شم ساعتی رو چشم ببندم در سکوت
( البته کو سکوت؟!)....
۳- این روز ها حس و حال عجیبی دارم و گاهی آرزو می کنم می شد حتا اگر شده برای یه مدت کوتاه،به یک جای خلوت و بی سروصدا برم. ولی، هیییی......
به جز اینها شیرین عبادی یکی از مدافعان حقوق زن بوده که در این چند ساله پر خطر و پر هزینه،همواره داوطلبانه وکالت فعالان جنبش زنان را تقبل کرده است. حال نسبت دادن چنین انگهایی به او که ناروا بودن آن را باید در انگیزه ها وعلل منتشرکنندگانش جست، از مسائلی است که نمی دانم واقعا چه کسی از آن سود می برد؟ ولی آیا یک دلیل این نیست که فعالان حقوق برابر را در مخمصه نزدیک شدن یا نشدن به مدافعان حقوق بشر قرار دهند؟!
۲- گیرم که یعقوب مهرنهاد به خاطر اتهام و جرم مطبوعاتی یا وبلاگی اعدام نشده باشد. آیا او به هر حال روزنامه نگار بوده یا نبوده؟ آیا سرپرست روزنامه مردم سالاری در زاهدان بوده یا نبوده؟ آیا نهاد غیر دولتی آموزشی و عام المنفعه داشته یا نداشته؟ خب، همه اینها کفایت نمی کند برای اینکه از دستگاه قضایی بخواهیم تا مدارک مجرم بودن او را برای همکارانش و برای مردمی که مخاطب فعالیتهای او بودند علنی کند؟ آیا اشکالی دارد اگر بخواهیم که وکیل او معرفی شود و درباره دفاعی که از وی کرده توضیح دهد؟
ضمن اینکه دفاع از حقوق یک زندانی به معنای تایید همه کارهای او نیست بلکه دفاع از حقوق طبیعی اوست.حقی که به همه ما تعلق دارد. اخیرا دیدم در برخی نوشته ها اشاره شده که مگر روزنامه نگار و فعال مدنی نمی تواند جاسوس باشد؟ چرا البته که می تواند! همانگونه که هر فرد دیگری و در هر لباس و شغلی می تواند باشد. و دقیقا از همین روست که مصرانه خواستار این شده ایم که چرا اسناد و مدارک این اتهام در دادگاهی علنی مطرح نشد؟ وچرا حق دفاع قانونی به زندانی تعلق نگرفت؟
عده ای هم می گویند که چرا تنها از یک فعال مدنی حمایت می کنید و اعدامی دیگر را فراموش کرده اید. مساله پرداختن به یکی و غافل شدن از دیگران نیست. مساله این است که در مورد این یکی دستکم مدارکی موجود است که نشان می دهد او به فعالیت اجتماعی مشغول بوده. مسالمت جویانه نقد می کرده، روزنامه نگار بوده و تلاش می کرده تا با روشهای مدنی و آموزشی وارد تغییرات منطقه زندگی اش شود. همه اینها به ما امکاناتی برای قضاوت می دهد. امکانی برای اعتراض به اینکه اگر مدارکی خلاف اینها موجود است، چرا در یک دادگاه علنی مطرح نشده؟ اینکه چرا این فرد از حمایت و دفاع یک وکیل قدر برخوردار نشده؟ و چراهای بسیاری که فقط بر اساس همان شناخت اندک ایجاد شده. در مورد دیگران نیز همین خواسته ها که ریشه در لزوم رعایت حقوق شهروندی و حقوق زندانیان است، وجود دارد، با این تفاوت که آنها را به شخصه نمی شناسیم و در موردشان مدرکی نداریم.(که البته لازم است دستکم به عنوان خبرنگار داشته باشیم)
آنچه آنها مطرح می کنند مساله مخالفت با اعدام است که اصلا به این بحث مربوط نمی شود و مجال دیگری می طلبد. مخالفت با اعدام یک چیز است و حمایت از یک فعال مدنی که از داشتن برخی حقوق طبیعی اش محروم بوده چیز دیگر. به گمانم کسانی که می خواهند با اغتشاش در اصل ماجرا ذهن را منحرف کنند راه به گزاف می روند.
اما اگر زندانیان محکوم به اعدام دیگری نیز بوده اند و هستند که از حق داشتن وکیل (طبق قانون وکیل تسخیری ) محرومند، جا دارد که از حقوق ایشان نیز دفاع شود. این حق قانونی آنهاست و اگر در آن خللی وارد می شود، نقض صریح قانون است.
اما امروز او آزاد شده است. و خوشبختانه خودش خبر آزادی را تایید کرده و حتا در تماس تلفنی از کسانی که برای آزادی اش کوشیده اند تشکر کرده است.
یک سایت خبری پیش از این، خبر آزادی شمامه را رد کرده بود.
این خبر البته در پاسخ به سوال خبرنگاری داده شد و توضیح تکمیلی این بود که چند پرونده در کمیسیون عفو در حال بررسی است.
یک سال و نیم دنبال پرونده های سنگسار در شهرها و دهات رفت و آمد کردم. در مورد سه سنگساری که حکمشان اجرا شده بود و بسیاری از محکومانی که در انتظار اجرای حکم روزها و ماه ها و سالها در زندان بودند، نوشتم و آن قدر نوشتیم و نوشتند تا بالاخره موضوع سنگسار به عنوان یک "مساله اجتماعی " راه به رسانه ها پیدا کرد. در این بین کسان دیگری هم تلاش زیادی کردند. افرادی مثل وکلای داوطلبی که هنوز هم پی گیر پرونده هایشان هستند. کمپین سنگسار با خبر سنگسار مشهد رسما شروع به کار کرد و البته اگر چه نام خود را " قانون بی سنگسار " گذاشت و گرچه خبر امروز آقای جمشیدی برای هر فعال حقوق بشری و هر فردی، که داشتن شان و منزلت انسانها برایش مهم است و این مجازات را دون کرامت و شان انسانی می داند، خوشحال کننده و امیدوار کننده است، ولی این خبر ربطی به تغییر قانون در این زمینه - آن هم به نفع زنان- ندارد.
چندین زن و مرد از این دستور توقف، آزادی مشورط - به شرط شلاق یا عفو- خواهند یافت. ولی لایحه جدید قانون مجازات اسلامی قرار نیست چنین دستوری را برای قانون شدن پیشنهاد دهد. در این لایحه چون سنگسار را موجب وهن اسلام دانسته اند، پیشنهاد مجازات اعدام را به جای آن مطرح کرده اند. مجازاتی که در نتیجه (مرگ فرد به خاطر زنای محصنه) تفاوتی ندارد و فقط نوع اجرای آن متفاوت شده است.
سخنگوی محترم قوه قضاییه در ضمن تصریح نکرده اند که چه ضمانت اجرایی برای "دستور توقف اجرای حکم" وجود دارد؟ زیرا از یاد نبرده ایم که جعفر کیانی که در تاکستان قزوین یک سال گذشته (تیرماه۸۶) سنگسار شد، دستور توقف اجرای حکم داشت! اما قاضی پرونده به استناد آیین دادرسی کیفری که به وی حق می داد شخصا حکم را اجرا کند، به این کار موهن اقدام کرده بود.
البته امیدواریم پرونده های موجود با این سخن سخنگوی قوه قضاییه بسته شده و این افراد آزاد شوند. امیدواریم کبرا نجار بعد از ۱۲ سال تحمل زندان به نزد فرزندانش برگردد. ولی باز فراموش نمی کنیم که کمیسیون عفو و بخشودگی ۳ بار درخواست کبری را رد کرده است.
با این همه مقام مسوول شمایید و شما باید ضمانت حرفهایتان را به عهده بگیرید. آیا ما با این سخنان شما، دیگر شاهد صدور حکم سنگسار نخواهیم بود؟ دیگر شاهد اجرای حکم سنگسار نخواهیم بود؟ دیگر شاهد مرگ و اعدام افراد به خاطر عملی که ثابت کردن آن طبق قانون بعید و ناشدنی است، نخواهیم بود؟ ... ما به آینده چشم داریم و لابد شما هم.
این مطالب عینا از وبلاگ یعقوب مهرنهاد نقل شده است:
«خداوند حال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند»
شکوفائی گلها وتغییر چهره طبیعت،به انسانها می آموزد که همواره برای شکوفائی وتغییر اوضاع واحوالشان در تلاش باشند و یا بهتر بگویم پیام بهار،تغییر وشکوفائی وسرزندگی است.وچه شایسته است که ما انسانها این پیام زیبای بهار وطبیعت را در وجود خود وجامعه پیرامونمان پیاده نمائیم،بخصوص ما مردم سیستان وبلوچستان که همواره مورد کم لطفی برخی افراد نا آگاه وباورهای غلطی نسبت به فرهنگ وجامعه مان قرارداریم نیاز است تابا معرفی فرهنگ ومرام اصیل مردمان خویش باورهای غلط ونادرست را نسبت به فرهنگ وجامعه خود تغییر دهیم وچه خوب وبجاست که سال1386 را سال تلاش برای تغییر باورهای غلط بنامیم ودر این سال همه باهر تفکر وگرایش وایده ای جهت عملی نمودن این مسئله مهم دست به دست هم دهیم وتلاشهای خود را برای تغییر باورهای غلط مبذول داریم چرا که این حق طبیعی مردم ماست که فرهنگ ومرام آنها به درستی به سایر هموطنان وجهانیان معرفی شود فرهنگی که در آن صلح،نوع دوستی وعزت واقتدار وغیرت و میا رجلی(دفاع از مظلوم)وظلم ستیزی متجلی است .امیدواریم تا باهمدلی وهمیاری همه دلسوزان در سال1386تغییر باورهای غلط نسبت به فرهنگ ومردمانمان را درسطح ملی وجهانی شاهد باشیم.
آرزومند تحقق آرزوهای شما
دبیرکل انجمن جوانان صدای عدالت
نوروز1386
و :
یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار زاهدانی بود که سرپرستی روزنامه مردم سالاری در استان سیستان و بلوچستان را به عهده داشت. او دبیر انجمن "جوانان صدای عدالت" بود. انجمنی که سال ۸۱ با مجوز رسمی و دولتی از سوی سازمان ملی جوانان شروع به کار کرد.
از همکارانمان در ایسنا و تابناک تعجب می کنم. این چه وضع خبر رسانی است؟ و چه اتفاقی در ر وزنامه نگاری ما می افتد؟! آیا شما نمی دانید که این فرد روزنامه نگار بوده؟ آیا نمی دانید که فعالیت اجتماعی با مجوز دولتی می کرده؟ آیا نمی دانید که در دادگاهی که غیر علنی است، دستکم می شود در خبر رسانی جای سوال و نقد را باز گذاشت؟ آیا وجدانتان می پذیرد تیتر و خبر که تنظیم کرده اید؟ آیا شما روابط عمومی چی دادگستری فلان استان هستید که هر خبری به شما فاکس شود بدون پرسش و پاسخ و بدون اطلاعات تکمیلی خبر منتشر می کنید؟
اتهام یعقوب مهرنهاد محاربه عنوان شد و ارتباط با گروه جنداله. اما اینکه آیا این اتهام بعد از دستگیری و با اقرار وی تایید شد یا اینکه مستندات بیرونی وجود داشت خدا داند. ولی سوال این است که چرا جرم محاربان در یک دادگاه علنی بررسی نمی شود؟
آیا ما روزنامه نگاران و فعالان مدنی حق نداریم بدانیم اتهام همکار روزنامه نگارمان چگونه ثابت شده است؟ و آیا ارتباط با گروه ها! مثل اتهام فساد مالی و اخلاقی، که پیش از این اولین اتهام وارد بر فعالان اجتماعی و سیاسی بود، قرار است از این پس به بازداشت شدگان مدنی و اجتماعی وارد شود و آنها را بالای دار ببرد؟!
این روزها که همه فعالان حقوق بشر خواستار لغو حکم اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد هستند، فراموش شد انگار که در جنوب شرقی ایران نیز یکی از همکاران روزنامه نگار ما نیازمند توجه فعالان مدنی و همکاران روزنامه نگار خود است تا شاید برای اتهامی که از چند و چون آن بی خبریم، تخفیفی، بخششی یا درخواست تجدید نظری شود. اگر چه حتا به این پرسش ساده نیز پیش از این پاسخی داده نشدکه او اصلا چرا و چگونه دستگیر شد؟ آیا اینکه گفته و نوشته اند دستگیری او به جلسه پرسش و پاسخی که انجمن جوانان صدای عدالت در استان برگزار کرده و مسوولان را به چالش کشیده بود بر می گردد؟
همه این حرفها دیر زده می شود. یعقوب مهرنهاد امروز اعدام شده است و همه ما در شوکی باور نکردنی به سر می بریم.
غروب دو شنبه است و انگار اندوه همه عصرهای جمعه بر دلمان تلمبار شده!
بعداز پریسا و همسرش، حاجیه و مکرمه این پنجمین محوم به سنگساره که آزاد می شه.
استناد خبر من به خبری در روزنامه "خبر جنوب بود" که به نوجوان متهم در این پرونده که حکم اعدام داشت اشاره کرده بود. امروز که خبر را پی گیری می کردم متوجه شدم که نوجوان(زیر ۱۸ سال) متهم پرونده (ر.ش) توانست از صاحبان خون رضایت گرفته و آزاد شود و کسی که حکمش روز چهارشنبه به اجرا در آمد، محمد.الف بود که تاریخ تولدش ۲۰ دی ۱۳۶۷ بود و زمان ارتکاب جرمش ۱۶ فروردین۸۶.
محمد که متهم ردیف اول پرونده موسوم به پرونده مرودشت بود، متاسفانه نتوانست رضایت اولیاء دم را جلب کند و روز چهارشنبه درحالی که ۱۹ سال و پنج ماه سن داشت، اعدام شد.
پیوست: وکیل سعید جزی رسما اعلام کرد که او رضایت صاحبان خون را به دست آورد.
- سلام.
سلام علیک..........م علی آقا! خوش خبر باشی؟
- بخدا دو روز گذشته چند بار زنگ زدم که بهتون بگم. همه اش نبودین! می خواستم خودم بهتون خبر بدم.ولی می دونم که حالا دیگه می دونین.
می دونم. آوا گفت که زنگ زده بودی. حالا چه خبرای جدید؟
- فعلا که پرونده رفته دادگستری استان تهران. از اونجا تعیین شعبه بشه.
خب تا همینجاش هم خیلی خوبه و امیدوارم نقض حکم اونجا هم تعیین بشه. از بچه ها چه خبر؟ بهنود خوبه؟امیدوارم تو این یک ماه مونده، وضع او و محمد هم بهتر بشه.
- بهنود هم خیلی امیدوارشده بعد از نقض حکم من. همه بچه ها امیدوار شدن. فکر می کنم اگر حکم من تغییر کنه، وضع همه بهتر بشه. فکر نمی کنم دیگه حکمی اجرا بشه اصلا.
امیدوارم! منم امیدوارم!
اما در لحنم تردیدی است که از هوش علی زیرک پنهان نمی ماند.
- اتفاقی افتاده؟ خبر جدیدی شده؟
نه.
- چرا! چی شده خانم امینی؟ در مورد پرونده منه؟
نه علی جان! ولی به نظرم چهارشنبه یک حکم در عادل آباد اجرا شد.
- زیر ۱۸ سال؟
فکر می کنم ولی مطمئن نیستم هنوز. خبرش را یک روزنامه محلی هم نوشته بود. اما در مورد سنش کمی تردید دارم اما احتمالش زیاد است.به هر حال در مورد تو فعلا خبرهای خوبی رسیده.
پکر شده است و تلاش من برای پاک کردن گندی که زده ام چندان فایده ای ندارد!
- چرا همه به تهران چسبیدین؟ چرا هیچ کس سراغ شهرستانیا نمی ره؟....!
علی جان! همین دو هفته پیش که گله می کردی که چرا پرونده ات را ول کرده ام و چرا دلسرد شده ام، نه کار را ول کرده بودم و نه دلسرد شده بودم، دنبال پرونده ابو مسلم بودم. ابومسلم هم اگر وکیلش دوان دوان دنبال کارش نبود و پی گیری نمی شد پرونده اش، الان معلوم نبود که وضع بهتری داشت! یه عده دنبال رضایت گرفتن بودند و یک عده دنبال پی گیری حقوقی.
- ....
(سکوت)
علی جان ما مجبوریم این راه را طی کنیم. چاره دیگری نیست. ولی تو باید به دیگران امید بدهی. الان که امکان بازخوانی پرونده ات فراهم شده، خیلی مهمه که بقیه بچه ها هم امیدوار بشن.نمی خواستم ناراحت یا ناامیدت کنم.
- ...فقط امیدوارم همه چیز خوب پیش بره.
می ره! چرا نره؟!
- می ترسم.
ترس چیز طبیعیه. ولی باید امیدوار باشیم.
- سعی می کنم.... و باید قطع کنم.
به همه بچه ها سلام و پیغام منو برسون. مرسی که زنگ زدی.
- خدافظ
...
