تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

من این یک جمله را در این مصاحبه زیر درک نمی کنم:

همه مي خواهند نگاهي سياسي به صحبت هاي احمدي نژاد داشته باشند. جناح راست و چپ هم ندارد.

مگه قراره از یک رئیس جمهور آدم چه انتظاری داشته باشه؟ کسی که به دیالوگ ایشان در منزلشان یا صحبت خصوصی ایشان مثلا با یک دوست کار ندارد. صحبت رئیس جمهوری یک مملکت اگر ارزیابی سیاسی نشود پس دیگر آدم سیاسی کیست و به صحبت چه کسی باید نگاه سیاسی داشت؟!

در جامعه ای که از رفتار اجتماعی و مدنی آدمهای غیر سیاسی تعابیر سیاسی می شود، چگونه است که صحبتهای سیاسی ترین فرد جامعه باید خالی از نگاه سیاسی ارزیابی شود؟!

جناب آقا تهرانی! کوهنوردی ما- عده ای زن-  در داراباد، با سختگیرانه ترین تعابیر سیاسی و امنیتی روبرو می شود، شما چرا از مردم انتظار دارید که حرفهای رسمی رئیس جمهوری در یک مراسم سخنرانی را از دید سیاسی تهی کنند؟!

ظاهرا یکی از دستاوردهای دولت نهم تغییر مفاهیم از واژگانی است که در ادبیات عمومی ، تا کنون معنای روشن و خاص خودشان را داشته اند.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:11 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ساعت حدود یک سپیده دم روز جمعه ۲۴خرداد۸۷، همه بازداشت شدگان روز ۲۳ خرداد تا دقایقی پیش آزاد شدند.

از ساعتی قبل، بازداشت شدگان با خانواده هایشان تماس گرفته و خواستند تا ایشان با شناسنامه هایشان به بازداشتگاه وزرا بروند.و رهایی بازداشت شدگان تا دقیقه هایی پیش از ساعت ۱ صبح امروز اتفاق افتاد.البته یکی دو نفری شناسنامه هایشان نرسیده که در حال طی شدن کارهای اداری شان هستند.

این هم از امروز :)

(الان ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه صبح است که با ژیلا صحبت کردم و گفت که همه آزاد شده اند)

پیوست

یک سوال:واقعا اگر امروز این اتفاق ها نمی افتاد، اگر مراسم بخوبی برگزار می شد، کسی دستگیر نمی شد، یا حتا کوهپیمایی برگزار می شد، چه می شد؟ چه چیز از چه کسی کم می شد؟ جدا اثرش کمتر از این بگیرو ببندها نبود که توجه همه را جلب کرد؟! کسی برای این سوال من جوابی دارد؟

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:0 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۹ نفر امروز بازداشت شده اند: نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب، آیدا سعادت، ناهید میرحاج، سارا لقمانی، نفیسه آزاد، عالیه مطلبی، جلوه جواهری و فریده غایب.بازداشت شدگان ظاهرا به بازداشتگاه وزرا منتقل شده اند. اما به خانواده ها و وکیلشان درباره حضور یا عدم حضور آنها در این بازداشتگاه هیچ جوابی داده نشده است. و بدتر از همه اینکه  متاسفانه نسرین ستوده، که وکیل چند تن از این افراد بوده نیز آزاد نشده است.

اگر متهم نمی شوم به تحریک اعصاب عمومی!! باید بگویم که نسرین ستوده بچه شیرخوره دارد که شیرخشک هم نمی خورد و در خانه بی تاب است. تا این زمان می دانم که گفت و گو برای آزادی خانم ستوده به جایی نرسیده است.

باقی روایت را در مدرسه نوشته ام :

نمی دانیم در فاصله این چند ساعت چند دعوت شده به مراسم آمده و باز گردانده شده یا به داخل ون، هدایت شده اند. ساده ترین مراسم مدنی ما تبدیل به صحنه ای پر تنش شد. چرایش را هم می دانیم و هم نه! از این روست که دائم همه بی دلیل از هم می پرسند چرا؟

کاغذی که در آن متن سخنرانی ام را نوشته بودم را مرور می کنم؛ دستاوردهای جنبش زنان، تداوم خواسته ها و چشم انداز... عجالتا چشم انداز این است : درهای گفت و گو بسته است! برمی گردیم و از نو براه می افتیم.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 22:42 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

... بی‌شک مطالبات برابری‌طلبانه زنان ایران، از جمله تغییر قوانین نابرابر و غیرانسانی از مجموعه قوانین مدنی و جزایی، که خواسته‌ای است که از ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ به اجماعی وسیع در میان فعالان جنبش زنان نائل شده، مطالباتی مشروع و انسانی است. اما، متاسفانه، این مطالبات اولیه و مشروع پاسخی مناسب دریافت نکرده است. به همین دلیل این طور به نظر می‌رسد برای رساندن صدای درد و رنج زنان به گوش‌هایی که باید بشنوند _ و متاسفانه نمی‌شنوند _ به همدلی و عزمی عمومی‌تر در میان همه زنان و مردان جامعه نیاز است.

از این رو هم اکنون در آستانه سالگرد ۲۲ خرداد، (روز همبستگی زنان ایران)، می‌خواهیم زنان و مردان هم‌وطن خود را مورد خطاب قرار دهیم و به آنها بگوییم با توجه به گستردگی فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر زنان ایران و تهاجم گسترده بر حوزه خصوصی و عمومی زنان، همبستگی میان کنشگران جنبش زنان قادر نخواهد بود که به تنهایی صدای درد و رنج زنان را منعکس کند ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 19:30 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
با وجود همه تلاشهایی که در این چند روزه برای توقف اعدام سه نوجوان در تهران و کرج صورت گرفت و درست در زمانی که همه ما امیدوارانه به توقف حکم اعدام این سه نوجوان امید بسته بودیم، صبح امروز سه شنبه ۲۱ خرداد ۸۷، محمد حسن زاده که در ۱۵ سالگی محکوم به اعدام شده بود به دار آویخته شد.

به گفته ای محمد حتا ۱۸ سالش تمام نشده بود. البته هنوز سن دقیق او را نمی دانم ولی به گفته ای او متولد ۱۳۷۰ است. اگر این خبر درست باشد. بعد از عاطفه سهاله که در سال ۱۳۸۳ در نکا اعدام شد، محمد دومین نوجوانی است که حکمش نیز در زیر ۱۸ سالگی اجرا می شود.و البته او نخستین نوجوانی است که حکمش در سال ۱۳۸۷ اجرا شده است.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 20:55 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
باور کنیم که اگر رعایت حقوق بشر به عنوان یک خواست عمومی مطرح شود، حتما تاثیر زیادی نه فقط بر شرایط قربانیان نقض حقوق بشر که بر زندگی همه  ما خواهد داشت.

به گمانم افراد زیادی امروز از توقف اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی و محمد فدایی سرخوش و از تلاش خود برای توقف این حکم راضی و حتا سرمستند. این احساس همه ماست که در یک ماه گذشته تلاش کرده ایم که جان این دو نوجوان و نیز سعید جزی به سرنوشت قطعه ای طناب گره نخورد.

من به عنوان یک فرد در این گروه بزرگ به همه به ویژه به وکیل پی گیرشان و دوست عزیزمان محمد مصطفایی و نیز همه کسانی که چه به صورت فردی و چه گروهی و چه سازمانی (مثل انجمن دفاع از حقوق زندانیان و گروه مادران صلح و ...) تلاش کردند، تبریک می گویم.

اما جدا از این تبریک ها باید این حس همکاری و تلاش گروهی در ما تقویت شود. حقوق بشر برای تک تک ما باید یک نیاز شود. نیازی که بدون آن نتوانیم بخوابیم و نتوانیم براحتی نفس فرو دهیم. این نیاز اگر عمومی شود، بدون شک دستاوردهایی بسیار بزرگتر از توقف یک ماهه اجرای سه حکم اعدام در پی خواهد داشت.

بنابراین باز هم به عنوان یک فرد در این گروه دست همه شما را که "داشتن حکم اعدام برای نوجوانان" را  نفی و نقض حقوق بشر می دانید می فشارم و خواهش می کنم بعد از اجرای این حکم، نوجوانان دیگر را فراموش نکنیم. حداقل ۱۰۵ نوجوان در زندانهای ما در صف انتظار مرگ، زندگی بی رویا را تجربه می کنند. دلارا دارابی و ابو مسلم سهرابی و بهنام زارعی حکمشان در لطفا در جمع آوری اطلاعاتی برای دفاع قانونی درست از این نوجوانان، کمک به گرفتن رضایت و هر اقدامی که منجر به نجات آنها شود کمک کنید.

خوشبختانه کمیسیونهای حقوق بشر  کانون وکلا در شهرهای مختلف نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و همه کسانی که اطلاعاتی از پرونده محکومان به اعدامی که در زیر ۱۸ سالگی حکم گرفته اند دارند، می توانند به این کمیسیونها مراجعه و تقاضای کمک حقوقی کنند.

امروز محمد مصطفایی که وکالت نزدیک به ۲۰ نفر از این نوجوانان را دارد و عضو این کمیسیون نیز هست، می گفت که از مردم بخواهیم هرکس اطلاعاتی در مورد محکومان به اعدام زیر ۱۸ سال دارد به این کمیسیون به نشانی

میدان آرژانتین- خ.زاگرس- پلاک ۳- ساختمان کانون وکلا- کمیسیون حقوق بشر-

نامه بنویسند. به نظرم داشتن اطلاعات درست از این نوجوانان می تواند به نجات زندگی آنها کمک موثری کند.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 19:4 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بهنود شجاعی ، سعیدجزی و محمد فدایی در گرگ و میش امید و ناامیدی سه شنبه رو در انفرادی خواهند بود.

ابومسلم سهرابی هم در استان فارس حکمش برای اجرای اعدام اماده شده است و نه تلاش وکیلش برای اثبات دفاع مشروع به نتیجه رسیده و نه تلاشها برای گرفتن رضایت.

سه شنبه ای طولانی در پیش داریم که کاش تمام نشود.

امروز که از سفر برگشتم، روی انسرینگ تلفنم فقط صدای علی بود. صدایی لرزان و نا امید که با وجود وضعیت بهنود و بقیه،می پرسید که آیا امیدی هست؟!

راستی آیا امیدی هست؟ و آیا کسی برای این سوال جوابی هم دارد؟

پیگیری:

ساعت ۲.۳۵ روز سه شنبه (۲۱ خرداد) : حکم محمد فدایی متوقف شد. عده زیادی در تلاش برای توقف حکم بهنود و سعید هستند اما تا این لحظه هنوز جواب مثبتی شنیده نشده است.

ساعت ۵.۱۵: حکم هر دو نفر بهنود و سعید با دستور رئیس قوه قضاییه یک ماه به تعویق افتاد.حکم سعید جزی هم بنا نبوده فردا اجرا شود. تاریخ اجرای حکم سعید ۵ تیر ماه است. که چون دیروز او را هم برای انتقال به اوین اماده کرده بودند، در خبرهای اعدامی صبح فردا نام او هم برده شد. گرچه در اصل ماجرا تفاوتی وجود ندارد و فردا یا ۵ تیر،همین ماجرا باید برای او نیز تکرار می شد.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:53 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

گربه برای آوا

حیوان دوست داشتنی عزیزی است

که می تواند

جای خالی خواهر یا برادری نداشته را پر کند.

برای من ولی

گربه حیوان سیاسی زیرکی  است

که چنگالهاش

زیر اتفاقی نیامده، پنهان است

حیوانی

 که نیزمی تواند تمام روز

 در آفتاب نیمکره شمالی 

خرناس بکشد

 

برای آوا

 گربه همبازی است.

برای من،

نقشه ای جاندار

که از کتابهای جغرافی تا امروز

ما را به بازی گرفته است.

اردیبهشت 87- تهران

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 0:45 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اگر روزی یک فروشگاه را اداره کنم حتما یک دوره آموزش برخورد با مشتری برای همکارانم می گذارم.

تعجب می کنم از فروشندگانی که با بی حوصلگی و از سر زور با مردم حرف می زنند. بابا مگه شما پولتونو از همین راه به دست نمیارین؟! یک احترام ساده که باعث جذب و جلب مشتری بیشتر می شه رو چرا دریغ می کنین؟!

دریغ که چه عرض کنم .کاش فقط بی حوصلگی بود! واقعا بعضی از فروشندگان با بی ادبی و بی نزاکتی و انگار که ارث باباشونو از مشتری طلب دارن، برخورد می کنن. من معمولا از گشتن دنبال یک جنس تو بازار متنفرم! خرید کردنم در خانواده زبانزده چون می دونن که وارد اولین مغازه ای که می شم هرچی می خوام از همونجا می خرم. ولی دیروز برای خریدن پارچه وارد فروشگاهی شدم. قصدم این بود که حتا اگر عین چیزی که می خواستم نبود و شبیهش بود هم بخرم و قال قضیه رو بکنم. تازه می خواستم  از پارچه ای که می خواستم بپرسم که دیدم فروشنده به همکارش گفت: اون زنه چی شد؟ کجا رفت با اون دختر فشنش (به مسخره) و هر دو زدن زیر خنده.

همکارش گفت رفته سر یه فروشنده دیگه رو بخوره! و باز هردو زدن زیر خنده. این مکالمه با چند جمله تهوع اور دیگه ادامه پیدا کرد. گفتم: شما در مورد همه مشتری هاتون با همین احترام حرف می زنین؟

اولیه با بی اعتنایی کامل گفت : نمی دونی چه سری ازمون بردن! (و با همین فعل مفرد که انگار داره با دختر خاله اش حرف می زنه!)

از مغازه بیرون رفتم و فقط گفتم ممکنه سود پارچه ای که می خرم زیاد نباشه ولی ترجیح می دم به فروشنده ای بدم که دستکم ادب رو رعایت می کنه!

می دونم که دنبال منم خندیدن و مسخره کردن. ولی مهم نبود. از خریدنکردنم راضی تر بودم.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:39 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مامان اینجا روی حرف ایکس توقف(toghof) می کنیم...

چی می کنیم؟!

(با مکث): toghof

toghof یعنی چی؟

خودمم نمی دونم!

توقف(tavaghof) یعنی ایست!

آره منظورم همین بود

:)

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 13:55 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هنوز صدایش را دوست دارم. با اینکه دیگر چون شبهای نوجوانی گوشش نمی کنم.

کریس دی برگ در تهران است و با گروه جوان آرین کنسرت خواهد داشت.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 0:39 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مسیح نوشته : حالا که راز ماندگاری ات را در مرگ دیگران می بینی ، شلیک کن!

جمله اش خیلی به دلم نشست. چون به نظرم  قابل تعمیم به خیلی هاست.

( من و مسیح چه در کار دار زدن همیم :)  )

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:29 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

تنهایی را با ولع به درون می کشم؛مثل مارلبرولایت.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 13:12 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
يکي از سخت ترين پرسشها – و البته بدترين پرسشهايي- که در اين چند سال اخير در گير و دار پرونده زنان يا نوجوانان ‏اعدامي با آنها درگير بوده ام اين گفته است: "تو خودت را بگذار جاي پدر و مادري که فرزندشان به قتل رسيده است. چه ‏احساسي پيدا مي کني؟ چه خواسته اي در برابر قاتل آنها داري؟ و..." ‏


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 11:4 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

اخم نمی کنی.

زخم نمی زنی.

درشت نمی گویی.

پشت نمی کنی.

اما این همه دلیل نمی شود

که مهربان هم باشی.

تهران- خرداد۸۷

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 22:56 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خبرگزاری فارس دیروز اعلام کرد که حکم سعید جزی، محکوم به اعدام در ۱۷ سالگی که حالا ۲۱ سالگی را پشت سر می گذارد، نیز در مرحله اجرا قرار گرفته.

با توجه به ابلاغ حکم بهنود شجاعی در گوهردشت کرج، و بهنام زارع در عادل آباد شیراز، این سومین حکم اعدامی است که زمان صدور آن، به دوره نوجوانی (زیر ۱۸ سالگی) محکومان بر می گردد.

حکم سعید هنوز به اجرای احکام ابلاغ نشده است و امیدوارم که فعالیت حامیان حقوق کودک و حقوق بشر برای او نتیجه بهتری از بهنود داشته باشد.گرچه این روزها آنها در کار رضایت گرفتن و راضی کردن خانواده مقتول به دادن رضایتند، اما کاش تدبیر بهتری اندیشیده شود. هیچ مقام مسوولی تا حال نگفته است که اعدام این افرادی که در نوجوانی مرتکب جرم شده اند، به نفع چه کسی است، وقتی قانون، صدور چنین حکمی و به تبع، اجرای حکم آنها را منع کرده است؟ نوجوانهایی که اینک در مرحله اجرای حکم اعدام قرار دارند هیچ کدامشان نه جانی به دنیا آمده اند- گرچه پذیرش این جمله برای هر فرد دیگری هم دور از عقل به نظر می رسد-  و نه قتل را با هدف و غرض قبلی انجام داده اند.

اگر دعوای خیابانی در کشور ما رسم دیرینه معمول است، ایراد از همه ماست که آموخته ایم و یاد داده ایم که مشت را فقط با مشت باید پاسخ داد! همچنان که اولیاء دم نیز این حق را دارند که خون فرزندشان را تنها با ریختن خون فرزندی دیگر بشویند.

 بصراحت بگویم که این رسم قبیله ای در کشور ما فقط در قانون و نزد قاضی، نیست که محافظت می شود. این روزها بسیار پاسخ داده ام به کسانی که دائم از من می پرسند و انتقاد می کنند که چرا از یک قاتل دفاع می کنی؟ او باید به سزای عملش برسد. و به طور مشخص: او قتل کرده و باید کشته شود!

بسیاری از مردم ما - از تحصیل کرده و روشنفکر و هنرمند گرفته تا کسانی که سروکاری هم با فرهنگ و دانش ندارند- اعدام را تنها راه مقابله و تنبیه یک قاتل می دانند. - حتا اگر او نوجوانی بیش نباشد- !!

در ذهن ما خشونت چنان ریشه دوانده است که آن را طبیعی ترین واکنش انسانی به خشونتی که بر ما  رفته است می دانیم. ولی جالب است که گرچه کسانی که همواره خود را جای فرد ستم دیده قرار می دهند و بنابراین خواهان سخت ترین مجازات برای طرف مقابل هستند، و البته بیشتر به این فکر می کنند که چگونه عطش انتقام فرو می نشیند، هرگز خود را در جای کسی که بدون خواست قبلی و در یک اتفاق، موجب مرگ کسی شده قرار نمی دهند. در حالی که وقتی با خانواده بسیاری از قاتلان نوجوان روبرو می شویم، آنها مردمی  با ویژگی هایی مثل همه ما هستند.

اما مهمتر از همه اینها، این است که اگر به قانون هم پایبندیم و قضاوت را فردی و شخصی نمی کنیم و بر این باوریم که حق داوری حقی است که به قانون تفویض شده، ، قانون،قصاص برای نوجوانان را بصراحت نفی کرده است. اما چرا با وجود این صراحت لهجه در قانون، یازده نوجوان در سال گذشته اعدام شدند؟ و چرا بهنام و بهنود و سعید، حکمشان تا مرحله اجرا رفته است؟!

کسی آیا صدای ما را می شنود؟!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 17:34 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin