تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

سر شب دوستی زنگ زد و سراغ از مکرمه گرفت  با صدایی نگران... هفته پیش هم دوست دیگری از قزوین تماس گرفته بود و با همین صدای نگران پرسیده بود که آیا از حالش خبر دارم یانه....

این را می نویسم برای دوستانی که احتمالا آنها هم صدایی نگران پشت خط داشته اند و زنگ می زنند یا نامه می فرستند... من خبر جدیدی از ایشان ندارم. امشب، بعد از تماس دوستم، با سعید اقبالی، وکیل مکرمه، صحبت کردم. ایشان هم خبر جدیدی نداشت. مجبوریم برای پی گیری هر خبری تا فردا صبر کنیم. خیلی سخت است نگه داشتن خبری که پشت خط شنیده ایم و دل را می لرزاند، آن هم با وجود اتفاق جعفر...! خیلی سخت است، ولی من هیچ خبر موثقی هنوز نشنیده ام! و امیدوارم که نشنوم.

آخرین خبر سعید اقبالی این بود که پرونده مکرمه در کمیسیون عفو و بخشودگی است. برای اجرای هر حکمی باید پرونده از کمیسیون به اجرای احکام فرستاده شود. اما خبری مبنی بر انتقال این پرونده هنوز نشنیده ایم.

.... تا فردا راه طولانی است ...

پیوست: دوستان قزوینی من و آقای اقبالی، وکیل مکرمه، می گن اتفاق جدیدی در این پرونده نیفتاده. امیدوارم اتفاق بعدی این پرونده اتفاقی خوب باشه و این زن بیچاره با بچه ۵ ساله اش تبرئه و آزاد بشن.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 23:28 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱- دختری به نام سمیه (به گفته اعتماد و سعیده به گفته روزنامه قدس)، توسط پدرش سنگسار شده. فقط همینو کم داشتیم که خانواده ها هم قتل های ناموسی شان را با شیوه سنگسار، عملی کنند! تا حالا قتل ناموسی قانونی سنگسار به حکم قانون و برای افراد همسرداری که روابط خارج از ازدواج جنسی کامل داشتند، اجرا می شد و از این پس ظاهرا پدران و برادران غیرتمند هم قراره دختران خانواده رو - حتا با شک به داشتن رابطه با یک مرد- ببرن به خلوت وحشیانه ای که در اون آبروشون رو با خون و سنگ بخرن!

۲- اصولا قرار نیست که کسی آسوده بشینه و کمی قند تو دلش آب بشه. شادی دریافت جایزه اولاف پالمه هم خیلی زود جاش رو برای دوستان و نزدیکان دو تن از فعالان حقوق زن داده به پی گیری پرونده اونها و اضطرابها و نگرانی های طبیعی این داشتان نه چندان جدید!

ظاهرا ماه و خورشید و فلک در کارند تا فعالان زن و فعالان مدنی یکی یکی یا چند تا چند تا در کار بازدید از بند ۲۰۹ و بند زنان اوین باشند!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:59 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خودخواهی نیست اگر بگویم جایزه اولاف پالمه نه فقط برای پروین اردلان که برای همه ماست؟

مال ماست این جایزه، وقتی دچار حس توامان غرور و افتخار می شویم. مال ماست این جایزه، وقتی به کسی اهدا شده که مساله زندگی اش، حرکت در مسیر برابری بوده است.

به پروین، نه، به خودمان تبریک می گویم. گو این که این افتخار، امروز به دست او به خانه ما آمده است. پس پیش از جایزه، به خودمان به خاطر داشتن زنانی چنین، تبریک می گویم.

و چه می شد اگر در خانه نیز تکریمی بود، به جای این همه تحدید!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:13 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
- من اگر تو رو نداشتم چه می کردم؟

- یه دفتر تلفن می خریدی!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 16:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اتهام مجله زنان، یا دست‌کم یکی از آن‌ها، چنانكه گفته شده، اختلال در «امنيت رواني» جامعه است. شايد برگزاركنندگان اين جلسه تصور مي‌كردند من به دليل علقه و ارتباط با مجله زنان بايد در این‌جا از اين اتهام دفاع كنم. اما من نه تنها دفاعي از اين اتهام ندارم، بلكه مي‌خواهم آن را بپذيرم. به علاوه در خيانتي آشكار و از پيش اعلام‌نشده می‌خواهم نشان دهم که دست بر قضا اتهام وارد شده این بار درست از کار درآمده است. فقط اشكالي وجود دارد كه با اجازة حقوق‌دانان باید به آن اشاره کنم. این ایراد به آيين دادرسي مربوط مي‌شود. ایراد این است که در این اتهام، جاي متهم رديف اول با متهم رديف دوم اشتباه شده‌است. درست است که زنان متهم هستند اما این خود زنان‌اند که متهم‌ند، نه مجله زنان؛ اين خود زنان هستند كه «امنيت رواني جامعه» را به خطر انداخته‌اند، نه مجلة زنان. سمتِ مجله زنان در اين جرم، معاونت در ارتکاب جرم است نه مباشرت. اين خود زنان هستند كه مباشرتا «امنيت رواني جامعه» را به خطر انداخته‌اند. مجلة زنان از آن‌ جا که صدای این زنان را بازتاب می‌داده و در مختل کردن «امنيت رواني جامعه» به آن زنان یاری رسانده متهم است. ازاین رو توجهِ اتهام به این مجله، البته با سمت معاونت در بزه ارتکابی، کاملاً درست است.

 

اینها، بخشی از صحبتهای دکتر حسین قاضیان است درباره مجله زنان.

فرصتی شد تا ضمن بازگفتن از "زنان"، از آقای قاضیان هم چیزی بنویسم. از این که لازم نیست بمونیم تا کسی مثل احمد بورقانی از دست بره و همه در تمجیدش قلم بزنیم. آقای قاضیان یکی از کسانی است که در هر شرایطی ازش چیزی یاد می گیری؛ چه وقتی سکوت می کنه و چه وقتی حرف می زنه.

فروتن، صمیمی، مهربان، متوجه، جسور و بی ادعا.

یکی از فرصتهای مجله زنان برای من، آشنا شدن و یاد گرفتن و یادگرفتن از آقای قاضیان بود.

باز هم یاد روزهای دوشنبه به خیر!

مرتبط: عکسهای رازنو از مراسم.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:12 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مسخره نیست؟ کسی به تو زنگ می زند که بگوید مثلا حالش خوب است، چه ها می کند، کجا می رود، با که می گردد و ... یا زنگ می زند که حالی از تو بپرسد، که چه می کنی، کجا می روی و ....

مسخره نیست که تو زنگ بزنی که فقط بگویی"من هنوز زنده ام"! و من اینجا منتظر بمانم تا کی دوباره نوبت به تو برسد و کارت داشته باشی که زنگ بزنی و بشنوم که " تو هنوز زنده ای"!

مسخره است برادرکم! برای تو دیر و دور گذشت. یا به قول خودت هر ثانیه انگار که هزار سال!!! ولی چه زود ۱۸ ساله شدی!

تا تو بمانی

 من در کار نفرین کردن چهارشنبه ها،

 هفته را می دوم.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 23:52 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 چندی پیش این مطلب رو برای روزنامه اعتمادملی نوشتم که روز ۲۴ دی ماه در صفحه۷ منتشر شد. چون لینکشو پیدا نکردم ( احتمالا در نسخه آن لاین منتشر نشده)  و چون دیروز و امروز خبرهای ناخوشایندی از دلارا می رسه که حکایت از  وضع جسمی و روحی بد اون داره، متن رو اینجا هم می ذارم:

 دلارا در زندان- عکس با موبایل گرفته شده.

 اواخر مهر ماه سال85، وقتی که نمایشگاه نقاشی های دلارا دارابی را در گالری گلستان برگزار می کردم، امید زیادی داشتم به این که بتوان با نشان دادن چهره یک نقاش جوان، چهره ای که از یک متهم به قتل، در ذهن هر یک از ما ممکن است نقش بسته باشد را کمرنگ کرد.

امید زیادی داشتم که  نقش کردن چهره این نقاش در افکار عمومی ، بتواند، نه تنها قضوات عمومی را درباره او متاثر کند، که در روند حقوقی پرونده اش نیز، توجه داوران قضایی را به آنچه در روند این پرونده ممکن بود از دیده پنهان مانده باشد، جلب کند.

امید داشتم به این که در کنار روند حقوقی پرونده بتوان به بخشش و رضایت اولیاء دم نیز اندیشید و به آن پرداخت.

امید داشتم ...

قصد ندارم بنویسم که پس از گذشت یک سال و اندی از برگزاری این نمایشگاه، امروز به در بسته رسیده ایم. اما با وجود موج توجه افکار عمومی به سرنوشت این دختر که در بازتابهای رسانه ای ان قابل برشماری نیز هست، تایید حکم قصاص برای این دختر 21 ساله و فرستاده شدن پرونده اش به اجرای احکام، برای رفع آخرین ایرادات، نشان داده است که روند قضایی پرونده، همچنان به دور از پرسشهای چالش برانگیز این پرونده، راه خود را می رود.

اما اگر چه پرونده قتلی که دلارا دارابی در 17 سالگی و در نخستین اقرارهایش در بازجویی اولیه، آن را به گردن گرفت، طبق ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک، و طبق میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی ، که کشور ما به عنوان امضا کننده های این دو پیمان نامه، متعهد به اجرای آنهاست، نمی تواند و نباید حکم قصاص دریافت کند، و اگر چه لایحه رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان، در مجلس شورای اسلامی، هنوز سرنوشت مشخصی برای حمایت از حقوق نوجوانهایی چون دلارا پیدا نکرده و اگر چه حمایت سازمانهای بین المللی حقوق بشر از دلارا نیز در دست به گریبان شدن دو موجود "سیاست" و "حقوق بشر"، سرنوشتی مشابه با لایحه مذکور یافته اند، و اگر چه نوشتن و گفتن از این که این دختر نازک خیال، چهار سال است که تاوان عصیان طبیعی بلوغش را در اثبات عشقی که به طناب انجامید، پس می دهد و هر روز مرگ را در کنار خویش چون شهرزاد قصه گو، به ترفند یا التماسی پنهان، پس می زند، و اگر چه ، اگر چه ، اگر چه ....

اما نمی شود از نظر پنهان داشت که جدا از این اما و اگرها، در روند حقوقی این پرونده، پرسشهایی در رسانه ها مطرح شد که هرگز هیچ مقام مسوول قضایی به آنها پاسخ نداد. پرسشهایی که با تایید حکم دلارا، نه تنها به فراموشی سپرده شد، بلکه جنبه نفی و انکار پیدا کرد.

این که چگونه ممکن است دختری بسیار لاغر و ضعیف، حریف بانویی تنومند شود و با کدام نیرو توانسته، 16 ضربه مرگبار به وی وارد کند، مساله ای است که حقوق جزا باید به آن پاسخ دهد - به شرطی که اجازه بررسی دوباره داشته باشد-

اینکه چگونه ممکن است این ضربه های محکم با دست راست، از طریق دختری چپ دست، فرود آمده باشد، اینکه آیا اقرار افراد نباید با واقعیت منطبق باشد؟ و اینکه و اینکه و اینکه ...

و بالاخره اینکه حقوق جزا ، امروز "علم"ی است که براحتی می تواند به بسیاری از پرسشهایی از این دست، پاسخ دهد. آیا بدون پاسخ ماندن این پرسشها دلیلی بر نادیده گرفتن آنهاست یا دلیلی بر نفی و ردشان؟

"پاسخی به این سوال نمی یابیم"! 

و البته امروز برای یافتن هر پاسخی برای این پرسشها بسیار دیر است. وقتی دقایقی پیش از نوشتن این یادداشت،  با عبدالصمد خرمشاهی برای شنیدن آخرین خبر از پرونده  صحبت می کنم، نگرانی از آن سوی سیم تلفن، چون موجی ، بر وجودم مخابره می شود. آخرین سخن این است که تنها راه باقی مانده امید به اختیارات رئیس قوه قضائیه است. در این مرحله تنها رئیس قوه قضائیه است که می توانند با اختیارات خویش، جلوی اجرای حکم را بگیرند و به پرونده ،با ارجاع به مشاوران حوزه نظارت، یک بار دیگر فرصت بررسی دهند.

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 17:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

روی جلد آن مجله سپید منم

*

شبق گیسوان من،

 پیش از انتشار حذف شد

شب چشمانم،

 پیش از انتشار حذف شد

قامتم بلند بود،

روی جلد جا نمی گرفت،

حذف شد.

فکر من، جسم من، بکارتم، قلب من،

پیش از انتشار حذف شد.

کودک زمین، از چه شیر می خورد؟

- همان! –

حذف شد.

*

نشسته ام روی جلد

صورتم سپید

چشمها سپید

تنم سپید

گیسوان سپید

*

با شمایلی سپید ،

صفحه ای مسطحم ،

نشسته ام روی جلد ،

روی دکه ها.

این منم ،

شادروان زنم ؛  ( 2)

- مجله ای که حذف شد-

15- بهمن 86

1  ) دوشنبه، روز کارگاه نقد و بررسی گزارشهای مجله زنان بود. وقتی امروز در انجمن صنفی روزنامه نگاران، این شعر را می خواندم، توضیح دادم که یکی از مهمترین تجربه های روزنامه نگاری من و بسیاری از دوستانم در مجله زنان شکل گرفت. تجربه ای که در  آن، تصمیم گیری در مورد سوژه ها، نقد گزارش ها و روند تهیه مطالب با توافق و مشاوره و مشارکت همه اعضای حاضر در گروه دوشنبه، گرفته می شد. این برای شخص من یک نوع تمرین کار گروهی و تمرین دموکراسی بود.

در این مجله نخستین گزارشم درباره اعدام دختری ۱۶ ساله در شهرستان نکا نوشته شد. گزارشی که هیچ یک از روزنامه ها حاضر به انتشار خبرش حتا نشده بودند. و ...

 

2  ) مراد از مجله زن همان مجله زنان است. به شعرم  به خاطر  تنگنای موسیقی کلام ببخشید.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 0:8 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شادروان؟؟؟ احمد بورقانی!عکس : جواد منتظری- آذر ماه ۸۶

 ۱۰۰ سال دیگر کسانی که تاریخ مطبوعات ایران را ورق می زنند، بی شک به این عکس و به این نام بسیار برخواهند خورد.

مرد مطبوعاتی سازش ناپذیر

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:6 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به خاطر کار بدی که کرده باید تنبیه بشه. درمورد تنبیهش از خودش نظر می پرسم:

- فکر می کنی اگر جای من بودی و بچه ات چنین کاری می کرد باهاش چه می کردی؟

- تنبیهش می کردم.

- خب چه تنبیهی؟ خوبه همه امروز رو توی اتاقت بمونی و اجازه بیرون اومدن نداشته باشی و فکر کنی به کاری که کردی؟

- (با بغض و نا راحتی) : آره خوبه. ولی من اگر بچه ام رو تنبیه می کردم،حتما خودم براش نهار و شام و آب و بستنی هم می بردم که اذیت نشه!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:9 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دست خبرگزاری فارس درد نکند که بالاخره ما را از گیجی درآورد که کدام بخش از مجله زنان امنیت روانی جامعه را به هم ریخته بود.

طبق خبر این خبرگزاری، به گفته هیات نظارت بر مطبوعات،  مجله زنان تخلفات بسیاری داشته است. چه خوب که اتفاقا "ملت فهیم و به ويژه زنان مؤمن و غيرتمند" بدانند که "زنان" به خاطر نوشتن  چه موضوعاتی از دست رفت:

ماهنامه "‌زنان‌" در شماره 132 خود با طرح مسائل فمينيستي كه تضاد ذاتي با مباني اسلام دارد مي‌نويسد: ".... شما فكر مي‌كنيد عشق هميشه بايد به نقاطي مشخص و امن برسد، ولي اين‌طور نيست. همين كه دختر من روزهاي سرشاري را مي‌گذراند و احساس مي‌كند كه مأمن انسان ديگري است و بعد‌از‌ظهر كه مي‌شود كسي را دارد كه چاي عصرانه‌اش را با او قسمت كند، هم براي خودش و هم براي زندگي كافي و زيباست.‌"

 حدیث مفصل را در سایت فارس بخوانید!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 9:40 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در روزنامه های مختلفی کار کردم که توقیف شدند. روز عروسی ام مصادف بود با بسته شدن روزنامه زن که در آن کار می کردم.

اما هیچ کدام از نشریاتی که بسته شدند دلم را مثل بسته شدن  مجله زنان نسوزاند.

 لعنت...!

عصبانیم و ناراحت و چیزی بیشتر از این واژه ها. می دانم دوستان عزیزم در زنان همین حال را دارند و می دانم که دوست عزیزم شهلا شرکت با بسته شدن مجله ای که با خون دل بزرگش کرد، دختر سومش را از دست داده است. بهترین گزارش هایم در "زنان" منتشر شد و بهتری نقدهای گزارش را در جلسات روزهای دوشنبه گروه گزارش زنان شنیدم؛کاری که این روزها دیگر در مطبوعات باب نیست و هر چه نوشته ای فقط به خط قرمزها برخورنده نباشد کافی است!

پیوست: چند ساعت بعد از انتشار خبر لغو مجوز مجله زنان- عکسها: جواد منتظری

چند ساعت بعد از شنیدن خبر- عکس ها از جواد منتظری 

 مرتبط:

خبر رادیو زمانه

خبر گویا نیوز

سلب امنیت روانی جامعه - روز آن لاین

و نیز "چرا زنان خطرناکند" به قلم ابراهیم نبوی در سایت روز

پرستو در غربت 

بلاهت بی پایان و لغو امتیاز زنان - معصومه ناصری

 "زنان" برای  زنانی مثل  لیلا  و  شادبانو 

بچه بد کدام مجله؟ - فهیمه این یادداشت رو یک سال و اندی پیش نوشته بود. و این هم یادداشت جدیدش: عیب از دنده چپ خودتان است!

مظلومیت زنان - کریم ارغنده پور

دیگر کسی دوشنبه sms نمی زند - نیلوفر رستمی

از امنیت ملی تا امنیت روانی - خودم

سیامک قاسمی مجموعه مطالب در مورد زنان  را در راز نویش جمع آوری کرده است.

تحریریه زنان - وبلاگی برای پیگیری لغو مجوز مجله زنان

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 17:22 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 غروب آشنایی تلفن کرد و گلایه که بابا چرا این خبرها در رسانه ها منتشر نمی شود و ....

- چه خبری؟

- غروب من و مامان رفته بودیم مجتمع بوستان در میدان پونک. صدای جیغ دختری را شنیدیم. مردم جمع شده بودند. واقعا مانتواش کوتاه نبود. البته بلند هم نبود. معمولی . بالای زانو. مادرش آویزان شده بود به کت مامور و گریه و  التماس می کرد. دختر هم فقط فریاد می کشید. مردم بدو بیراه می گفتند و بعضیها به خشونتی که علیه دختر می شد اعتراض می کردند؛ من و مامان هم. دختر پنج ساله ام ناباورانه گریه می کرد. مجبور شدیم به خاطر او زود برویم از آنجا. اما از وقتی برگشته ایم خانه دائم گریه می کند و می گوید "می ترسم آن خانم .... شب بیاد به خوابم و منو بزنه"...

ناراحت و منقلب است. می گوید با دزد و قاتل هم چنین برخوردی نمی کنندو نباید بکنند! این دختر می تواند از خانواده هر کدام از ما باشد و ...

و این آشنای من کسی است که همیشه ناباورانه به حرفهای من در باره ۱۳ اسفند و ۸ مارس و بقیه روزها گوش داده است. انگار که همیشه ریگی در کفش ما جا خوش کرده بوده!

 گفتم خیلی بد است که بگویم خوشحالم که به چشم دیده ای و باور کرده ای آنچه بارها شنیده ای و خوانده ای و باور نکرده ای و متاسفم که تو نیز به این باور تلخ رسیده ای! اما نفهمیدم از کدام رسانه حرف می زنی؟!!!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:20 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
- مامان قراره یه نفر از امررستان بیاد در مورد تمرین باله ما نظر بده.

- از کجا بیاد؟

- ااااممم،  منظورم ارمرستان بود.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 19:33 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱۰ بهمن، روز همبستگی وبلاگ نویسان است با دانشجویان دربند.

 مهم نیست این دانشجویان چه ایده و عقیده ای دارند. مهم نیست ما چون آنها می اندیشیم یا رفتار می کنیم یا نه. مهم این است که ما و آنها فرزندان این خاکیم و داشتن عقیده و فکر و مشی مورد قبولمان، حق ماست.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:42 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تبرئه شدیم.

 اتهام ما(سه تن) ایستادن در مقابل در دادگاه بود.

( همان طور که خانم غیرت به ایسنا گفته اند عناوين اتهامي ما اجتماع و تباني به قصد برهم زدن امنيت كشور، اخلال در نظم عمومي و تمرد در مقابل پليس )

ولی همه ماجرا این بود که روزی که دوستانمان را به دادگاه خوانده بودند، ما رفته بودیم که به آنها بگوییم تنها نیستند. رفته بودیم برای همراهی. آنها به خاطر ۲۲ خرداد فراخوانده شده بودند. و آن تجمع در آن روز خردادی، حضوری بود برای ما که خواهان حقوق برابر بودیم و به مدنی ترین شکل ممکن زبان به بیان آن گشوده بودیم...

باری، چند تن از ما به خاطر تجمع ۲۲ خرداد، دادگاهی شدند و در ۱۳ اسفند گذشته، ما به خاطر همراه بودن با آنها رفتیم تا مقابل در دادگاه ؛ مثل هر دوست و همراه دیگری. اما به همین جرم دستگیر و چند روزی زندانی شدیم و امروز به همین دلیل ساده تبرئه.

امیدوارم دوستان هم اتهامم نیز تبرئه شوند و امیدوارترم زندان کشورم خالی شود از متهمان و مجرمانی که جرمشان در حوزه اندیشه تعریف می شود.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:8 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin