لينك: http://www.koneshgaran.net/spip.php?article629
اگر جواب كامنتا و بعضي اي ميلها رو ندادم ببخشيد. خيلي ممنون از همه.
اميدوارم خوك بهتر از خروس و سگ باشه.
نوروز مبارك،
عزت زياد!
آقاي برادر ( http://www.hanouz.com/author.php?name=seidabad) ( لينكم كار نمي كنه) مي گه من مرثيه خون بدي نبودم تو اين مدت. يكي هم مي گفت هر وقت بغضش مي گرفت مي اومد اينجا.خب فعلا كه بيكارم و دفتر كنشگران پلمپ شده ببينم مي شه از اين راه نون و اب هم درآورد يا نه؟!
اونم باور كرد. چون يك هفته پيش تلاش منو براي تماس با اون دكتر ديده بود.
ديشب خواب ديدم جي جي با يه خانم همستر سبز و سفيد! رو پشت بام خونه بابام اينا خونه ساختن. كلي شنگول بود و ورجه وورجه مي كرد. اومد جلو از دستم چيزي خورد و دوباره رفت عقب پيش زنش.
از خواب كه پا شدم خوابم رو براي آوا تعريف كردم و اون كلي براش دلتنگي كرد.
متاسفم كه به خاطر بازداشت من جي جي مرد.
دوشنبه كارشناس مالي مي ره و نظر مي ده كه اسناد اينقدر مي ارزن يا نه. اگر بيرزن! قاعدتا اين دو نفر دوشنبه يعني فردا آزاد مي شن. اما كي و چه ساعتيش رو ديگه خدا عالمه ( و احتمالا چند نفر ديگه)
ظاهرا تا دوشنبه يك روز مونده ولي چرا اين قدر دوره؟
اسفند داره لك و لك كنان خودشو مي كشونه. ديروز وقتي خيابونا راه مي رفتم و مي ديديم مردم فارغ از همه چيز - از انرژي هسته اي بگير تا تحريم و زنان و حقوق بشر و هزار چيز ديگه - مشغول ماهي عيد و خريد نوروزي و كار و بار خودشونن، هم غصم گرفت و هم كلي ذوق كردم.
ذوقم براي اين بود كه زندگي مثل هميشه تو عروق اين شهر جريان داره و هر اتفاقي كه بيفته مردم نوروزشونو به جشن و شادي مي گذرونن. و غصه ام براي اين بود كه آيا اين مساله هميشگي نيست؟ آيا مردم ما نسبت به همه چيز بي تفاوت نشدن؟ انگار نه انگار كه بيخ گوششون چه اتفاقهايي داره مي افته ...
ما هم قاطي همين خيابونا و مردم رفتيم و براي آوا خريد كرديم. خوشحالم كه دريا، مامان بزرگ مهربوني داره كه خريداي عيدشو كرده.
اين، يعني اينكه حتا همون وثيقه 200 ميليوني -كه شادي گفته قادر به پرداختش نيست- هم فعلا خبري ازش نيست.
...
اگر قراره به موندنشون و اگر تصميمي براشون گرفته نشده چرا بهشون گفته مي شه وثيقه آماده كنن؟! چه كسي تصميم مي گيره اونها به خونه هاشون زنگ بزنن و درمورد وثيقه صحبت كنن؟ و چه كسي نتيجه مي گيره فعلا وثيقه اي دركار نيست و تصميمي گرفته نشده؟
آيا بايد باور كنيم همچنان كه به بعضي از دوستان ما در بازجويي ها گفته شد كه "اگر فلان رفتار با شما شد و مثلا كتك زدند، به ما (نيروهاي ما) مربوط نيست و برويد شكايت كنيد!!"، اين تماسها هم به يك گروه مربوط است و به ديگري - كه اتفاقا و احتمالا تصميم گير هم هست- نه؟!
اين بازي جديدي است كه ما فكر كنيم يك سري دارند محترمانه و قانوني و از روي اصول رفتار مي كنند و اراده ديگري وجود دارد كه اين اجازه را نمي دهد؟! نه آقايان محترم! از نظر ما براي اين سكه، دو رو وجود ندارد. اين بازي ديگر دستمالي شده تر از آن است كه ما چماق را ببينيم و به هويج دل ببنديم. مرگ را ببينيم و به تب راضي شويم. آزادي آنها لطفي نيست كه شما بعد از اين همه تلخي به ما هديه كنيد بلكه آزادي آنها حقي است كه با سربلندي به آن خواهند رسيد.
پيوست:
از همه كساني كه در دو روز گذشته تماس گرفتن يا اي ميل زدن و براي كمك كردن در تهيه وثيقه، پيشنهاد دادن واقعا ممنونيم. ببينيم تا اطلاع ثانوي اصلا نيازي به وثيقه هست يا اينكه دوستان ما هفت سينشونو بايد با " سربازرس و سر نگهبان و سرزندان بان و .... باقي سر ها " پر كنن!
ديشب رفتم خونت. همه جا تميز و مرتب بود. اصولا اگه من و تو خونه نباشيم خونمون جمع و جورتره. حسين براي اولين بار تو دوهفته اخير مي خنديد. هنوز تو راه پله بودم كه صداشو شنيدم. قلبم ريخت . فكر كردم اومدي پريدم از جام. ولي حسين گفت كه زنگ زده بودي. گفت كه صدات خوب بوده و فقط نگران بيروني.
دخملكتم خوب بود. شنيدم ديروز باهاش گپ زدي و كلي حالش بهتر شده.
برات 200 ميليون وثيقه خواستن آره؟ عزيزكم اگه از ديوار مردم بالا رفته بوديم احتمالا ما هم الان وضع بهتري داشتيم. مي تونستيم در زمان زندوني بودن سرمونو بندازيم پايين و بيايم بيرون و بريم اون سر دنيا و كسي هم نپرسه خرت به چند؟!
ما تاوان چيو داريم پس مي ديم؟
ديشب كل اموال و دارايي هاي خونوادتو رو هم ريختيم قيمت اموال سند دار 70 ميليون هم به زور مي شد. 200 ميليون بايد وثيقه بذاري تا شب عيد بتوني به قولي كه به دريا دادي عمل كني؟ براي همينه كه مي گم اگه از ديوار مردم بالا رفته بودي احتمالا الان هم وثيقت بجا بود و هم اصلا مشكلي نداشتي براي موندن اون تو.
از اين كه مطمئني،از اينكه خيالت راحته،از اينكه باورت رو نمي شه شكست خوشحالم. نگران نباش. ما عيد نداريم تا وقتي بيرون نياين.
حرف اخر اينكه اگر نياين واقعا هفت سينمون رو جلوي اوين مي چينيم.
خبر اين بود: شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده ديروز با خانواده هايشان تماس گرفتند. شادي صدر در اين تماس عنوان كرد كه براي پايان بازداشت، از او 200 ميليون تومان وثيقه خواسته اند و وي نيز گفته است كه قادر به فراهم كردن چنين وثيقه سنگيني نيست.
پيوست:
دوست من از قلم افتاد اين خبر بد كه در دفترتان را پلمپ كرده اند. هم راهي را و هم مركز كارورزي را. امسال عيدي ما همه ، كامل پرداخت شد!
بنابراين بنده تا اطلاع ثانوي دفتر كار ندارم!
خبر قبلي ما عجولانه منتشر شد ولي علتش جواب ندادن ماموراني بود كه حتا حاضر نبودن به ما كه همكاران دكتر رزاقي بوديم بگن كه از كجا اومدن و براي چه كاري و دكتر رو كجا مي برن! به هر حال خبر تصحيح شد.
بیانیه جمعی کثیری از فعالان جنبش زنان و فعالان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
ما جمعي از فعالان جنبش زنان ايران و فعالان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بر این باوریم که جنبش زنان جنبشي صلح جو ، آرامش طلب و ضد خشونت است و بدينوسيله اعتراض خود را به ادامه خشونت و بازداشت آنان اعلام نموده و خواهان آزادي بدون قيد و شرط آنها هستیم.
در روزهاي اخير نيروي انتظامي و امنيتي نه تنها هيچ پاسخگويي يا اطلاع رساني نسبت به اقدامات خشونت آميز خود نداشته اند بلكه زندانيان را از داشتن كمترين حقوق از جمله حق تلفن و ملاقات با خانواده و ديدار با وكيل محروم كرده اند . ما امضاء كنندگان اين نامه مراتب نگراني خود را از ادامه بازداشت خانمها شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده اعلام مي داريم و با توجه به نزدیک شدن نوروز، از مسئولان مي خواهيم كه اين دو فعال جنبش زنان را هرچه سريعتر آزاد و به نزد خانواده هاي نگرانشان بازگردانند .
...
... براي ما زندان رفتن و كتك خوردن مقدس نيست و به واقع اين حرف درستي است كه جنبش مدني اصلاح طلبي در ايران به محرك اجتماعي و جنبش بيشتر نياز دارد تا اينكه به چهره و قهرمان. اما تعلل در حمايت گري فعالان جامعه مدني به ويژه فعالان جنبش زنان قابل توجيه نيست. دادن بيانيه هاي حمايتگرانه لازم است اما كافي نيست. به ويژه آنكه حاكميت ، بحث هاي حقوقي و مبارزات براي رفع نابرابري هاي حقوقي زنان را تاكنون سياسي تلقي نمي كرده است زيرا به گفته آقايان جنبش زنان در ايران قويتر از جنبش دانشجويي و جنبش كارگري است. اما يك فعال جنبش زنان تاكنون در زندان نبوده و نبايد اجازه داده شود كه جنبش زنان وارد حوزه هاي پليسي امنيتي شوند...

از این رو ما در مرکز فرهنگی زنان ضمن محکوم کردن این بازداشت، خواهان آزادی بی قید وشرط و هرچه سریع تر شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده هستیم و از تمام فعالان حقوق زنان می خواهیم اعتراض خود را نسبت به بازداشت این دو عضو جنبش زنان اعلام نمایند.
مرکز فرهنگی زنان
20 اسفند 1385
شادي امروز زنگ زد. صداش از پشت تلفن مثل صداي آدمي بود كه نمي شناسم. گفتم شما؟ گفت آسي جان منم شادي!!! اونقدر هل كردم كه يادم رفت دختر كوچولوش پيشم ايستاده و داره زير چشمي منو مي پاد! فريادم رفت هوا كه اومدي بيرون؟ گفت نه! گوشيو بده به دريا. اين لحنو مي شناسم. يعني كه فقط به خاطر حرف زدن با دخترم اجازه دارم.
دريا گوشيو گرفت و برد تو اتاق كه ما صداشو نشنويم. ولي من مجبور شدم يه كار غير اخلاقي كنم و آيفون رو روشن كنم كه اگر پيغامي براي ما داشت بشنوم. ولي مادر و دختر (و البته مادر، چون دختر ساكت ساكت بود) حرفاشون ساده تر و عاشقانه تر از اوني بود كه بشه از توش پيغام ديگه اي درآورد. حرفاشون كه تموم شد دريا گوشه ديوار كز كرد و نشست. من فقط داد زدم كه شادي لطفا قوي باش مثل هميشه. نگران دريا هم نباش!
چي بايد بهت مي گفتم رفيق؟! كه دخترت دو روزه به هر بهانه اي بغض مي كنه و يه گوشه كز مي كنه؟ كه مجبوريم يه سيرك بازي كامل اجرا كنيم مگر اينكه لبش به يه خنده وابشه؟
باز هم اگر افسونو نداشتم كه كارم زار بود. يه روز تمام بچه ها رو برد سرزمين عجايب و اونا رو گردوند.
كاش مي شد دست يك يك زنهايي رو كه شادي از دم طناب، برشون گردونده رو بگيرم و بگن كه وكيلشون چه كارايي براشون كرده. نازنين، يك ماهه كه آزاد شده. ليلا يك سال، پريسا و حاجيه دوسه ماهه و خيليياي ديگه.
شادي عزيزم ، حرفهاي زيادي براي گفتن و نوشتن هست، اما امروز و فردا جز از لزوم آزادي شما نبايد نوشت.
و شادی و محبوبه همچنان دربند و گویا در انفرادی اند.
پیوست: دریا داره با آوا خونه بازی می کنه. یهو روشو می کنه به من و می گه: مامانم می خواد عید برام یه خونه، نه، یه قصر اسباب بازی بززززززززززرگ بخره و غش غش خنده هاش می پیچه ...
دارم به اون همه بچه ای فکر می کنم که بابا ماماناشون هرگز برنگشتن! تصور کردنش هم دیوانه کننده است!
پیوست ۲:
در تجمع دیروز (۸ مارس) ۱۳ ) و به قولی ۱۴ نفر) بازداشت شده بودند. این ۱۴ نفر در وزرا مستقر شده و امروز خانواده هایشان در مقابل وزرا جمع شده و خواستار آزادی آنها شدند.
تا الان که این سطرها را می نویسم سرحدی زاده، گیتا احمدی، مارال فرخی و نغمه صبا آزاد شده اند.
... و البته شادی و محبوبه همچنان در اوینند.
چه كسي مي خواهد كه با بروز خشونت، زنان ايران را صدر خبرها بنشاند؟ ما يا شما؟
دائم به ما مي گوييد كه اگر زدند اشتباه كردند!!!!!! آنها از ما نيستند! اين آقاي چشم سبز هيكلي بد دهاني كه لگد مي زند به زني كه سن مادرش را دارد، از كدام گروه است كه او را هم ۲۲ خرداد مي بينيم و هم مقابل دادسرا و هم مقابل مجلس؟
ديروز سخت كتك خورديم. پاي مينو و كمر خانم گوارايي و پاي من باتوم باران شد. مثلا گروه هماهنگ كننده قرار بود كه آرامش آنجا را تضمين كند. دو نفر از اين گروه (۶ نفره) كه در زندان بودند و گروه هماهنگ كننده عملا مجبور به انتشار بيانيه اي شده بود تا اعلام كند كه با توجه به اينكه دو نفر نيستند و بقيه هم بامداد پنج شنبه آزاد شده اند، امكان مديريت و هماهنگي وجود ندارد، با اين حال آنها براي دعوت به آرامش به مقابل مجلس خواهند رفت. اما گروه هماهنگ كنننده خودش آش و لاش برگشت.
براي من و مينو و خانم گوارايي كه تاكسي دربست!!!گرفتند و دستور دادند اينها را از اينجا ببر بيرون!!!!
براي ژيلا خوشحالم و براي شادي و محبوبه همچنان نگران. و نيز براي بچه هايي كه ديروز تهديد شده اند و از انها خبري ندارم. شنيده ام كه مقابل مجلس دو نفر ( و به گفته اي ۴ نفر) را گرفته اند. اميدوارم رها شده باشند.
لطفا اگر كسي از بيتا خبر دارد به من بگويد. تلفن بسياري از دوستانم خاموش است. مي دانم كه حق دارند اما بي خبري بد دردي است.
براي شادي و محبوبه بايد فكري كرد.
"همبستگي براي آزادي ، برابري، عدالت جنسيتي"
فعالان جنبش زنان سالهاست كه با چشم انداز همبستگي زنان ايران و جهان و طرح مطالبات مدني ، خواهان برگزاري روز جهاني زن بوده اند . متاسفانه به رغم تلاش هاي مستمر گروههاي مختلف زنان در مسير احقاق حقوق انساني و شهروندي ، همواره با محدوديت ها و موانع بي شماري روبرو بوده ايم.
امسال نيز بر آن شديم تا با طرح مطالبات زنان، در تجمعي مسالمت آميز( طبق ماده 27 قانون اساسي) در مقابل نهادي كه به باور ما بايد برآمده از آراي ملت باشد، با تاكيد بر خواسته هاي دمكراتيك و برحق خود روز جهاني زن را گرامي بداريم .
اينك اعلام مي كنيم كه به علت برخورد خشونت آميز نيروهاي انتظامي با فعالان جنبش زنان در 13 اسفند كه منجر به بازداشت 33 نفر از آنان - از جمله گروه هماهنگ كننده- شد و با ادامه بازداشت سه نفر از فعالان جنبش زنان در زندان اوين، كه دو تن از ايشان عضو گروه هماهنگ كننده هستند، و همچنين به علت آزادي تعدادي از گروه هماهنگ كننده مراسم در اولين ساعات روز 17 اسفند، امكان مديريت و سازماندهي مراسم روز جهاني زن از گروه هماهنگ كننده سلب شده است .
در همين راستا با تبريك مجدد روز جهاني زن كه امسال به نام "همبستگي براي آزادي ، برابري ، عدالت جنسيتي" نام گذاري شده است ، دست كليه حمايت كنندگان را مي فشاريم و تقاضا داريم به منظور جلوگيري از بروز هرگونه خشونت و يا سو استفاده ، با اخلاق مدني و صلح جويانه، گروه هماهنگ كننده را در مقابل مجلس، ياري كنيد .
گروه هماهنگ كننده : شهلا انتصاري ، فاطمه گوارايي ،مرضيه مرتاضي لنگرودي ، رضوان مقدم
شادي، محبويه، و ژيلاي عزيزم. مي شود از امروز، اين ترانه را با همان صلابت سه نفري بخوانيد؟ ( با همان آهنگي كه رضوان يادمان داد؟)
" هر آنكس عاشق است از جان نترسد،كه عشق از بند و از زن...زن...زندان نترسد!
دل عاشق بود گرگ گرسنه، كه گرگ از هي هي چو،چو،چوپان نترسد! ..."
چشم براهتانيم.
شادي عزيزم، خيلي تلاش كردم در لحظه هاي آخر فرياد كنم نگران دريا نباش! اما نشد، شرمنده ام.
ژيلا و محبوبه عزيز! ديدن بهمن و مريم تنها چيزي بود كه بعد از ۵ روز بغضم را تركاند به هر دو گفتم كه شرمنده ام از اين كه تنها آمده ام.
ما ساعت ۲.۳۰ بامداد روز پنج شنبه ۱۷ اسفند۸۵ (۸ مارس ۲۰۰۷) آزاد شديم.
جواد و افسون را اگر نداشتم بدون شك اين من، امروز من نبود. همه اين چند روز آنها با من در بند بودند و چه دلگرم و سربلندم از بودنشان.
جز سپاس چيزي ندارم براي گفتن به ديگران. دوستتان دارم وباور دارم كه فردا از مسير امروز مي گذرد. باقي حرفها را بعدتر خواهم نوشت.
پيوست:
۸ مارس، روز جهاني زن، بر همه زنان و مردان حق جو مبارك!
يیانيه جمعي از فعالان جنبش زنان دربارهي فشارهاي غيرقانوني به فعالان جنبش زنان در آستانهي 8 مارس روز جهاني زن
روز جهاني زن در حالي فرا مي رسد که کشور ما در شرايطي بس بحراني قرار دارد. سياستهاي داخلي مبتني بر سرکوب و ارعاب و ناکارآيي سیاست خارجي و پافشاري بر توليد انرژي هسته اي در حالي که اعتماد و اطمينان جهاني را از دست داده ايم، به عنوان مسأله اي تنش زا و تداوم سياست هاي جنگ طلبانه آمريکا و متحدانش در سراسر جهان به بهانه صدور دموکراسي و حقوق بشر از راه تحريم و حمله نظامي ما را در چالشي مداوم و روزافزون قرار داده است. از يکسو در فقدان يک ساختار دموکراتيک شاهد اجراي تصميماتي براي سرنوشتمان هستيم که بدون حضور ما يا نمايندگان واقعي ما اتخاذ مي شود و از سوي ديگر، فشار جامعه جهاني را بر گرده خود احساس کنيم که حلقه محاصره خود را با تهديد و تحريم و کابوس جنگ هر روز تنگ تر مي کند. ما، جمعي از فعالان جنبش زنان، در آستانه روز جهاني زن ( 8 مارس/ 17 اسفند 1385)، و با تبريک اين روز به همه زنان ايراني، اعتراض خود را به کليه سياست هاي پدر سالارانه خواه به نام تفسير ناصواب از اسلام، یا به نام حقوق بشر و دموکراسي را اعلام مي کنيم و اعتقاد داريم آنچه جامعه جهاني بايد بر آن پافشاري کند، بحث دموکراسي و حقوق بشر است و نه انرژي هسته ايي، آن هم از طريق گفتگوي ديپلماتيک و صلح آميز و نه جنگ و ويراني .
مروري بر وقايع مربوط به زنان در يک سال گذشته نشان مي دهد که علاوه بر تداوم تبعيض عليه زنان، از يکسو سياستهاي دولتي مبتني بر خانه راندن زنان شدت گرفته و از سوي ديگر فشار حاکميت بر فعالان جنبش مستقل زنان از فیلترینگ گسترده سایتهای زنان گرفته تا تهدید، ممنوع الخروج کردن، احضار، بازجویی و بازداشت آنان به طور چشمگيري افزايش يافته است.
عليرغم همه فشارها و مخالفتها، جنبش زنان ايران هم اينک در يکي از پويا ترين و فعال ترين دوران هاي خود در طول تاريخ معاصربه سر مي برد و مجدانه طرح خواسته هاي زنان را در قالبهايي به مراتب سازماندهي شده تر از گذشته پي مي گيرد. فعالان جنبش ضمن تأکيد بر اصلي ترين خواسته هاي خود يعني رفع تبعيض حقوقي و عملي و برقراري عدالت جنسيتي، به عنوان يکي از پيشروترين نيروهاي اجتماعي نسبت به مسائل عام نيز واکنش نشان داده اند. گروههاي مختلف جنبش زنان در عين حفظ همبستگي، مطالبات گوناگون شامل رفع جداسازي جنيستي ، محوسنگسار ، اعتراض به قوانين تبعيض آميز، نگارش منشور زنان ايراني، تلاش براي شكستن سد حضور در ورزشگاهها، فعاليت در جهت صلح و… را در قالب کمپين ها و کار گروه هاي مختلف پي گرفته اند.
همبستگی همواره یکی از آرمانهای جنبش زنان در ایران بوده است. ما فعالان جنبش زنان محاکمه تعدادی از فعالان این جنبش را در آستانه 8 مارس، روز جهانی زن، نشانه تداوم سیاست های سرکوب گرانه علیه مطالبات بر حق زنان ایران می دانیم و ضمن محکوم کردن این سیاست ها و اقدامات، نسبت به تبعات منفی امنیتی نمودن فضای مسالمت آمیز فعالیت های مدنی جنبش زنان هشدار می دهیم و با تأکيد دوباره بر خواسته هاي دموکراتيک و خود جوش ملت ايران، به ويژه جنبش زنان، براي ابراز همبستگي با پنج نفر از فعالان جنبش زنان كه به اتهام دعوت به تجمع مسالمتآميز 22 خرداد در ميدان هفت تير، درست چند روز مانده به روز جهاني زن براي شرکت در جلسه دادرسي به دادگاه انقلاب فراخوانده شده اند (شهلا انتصاري، فريبا داوودي مهاجر، پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و سوسن طهماسبي) و نيز همه فعالاني که در يک سال گذشته مورد آزار، تحقير و توهين قرار گرفته، کتک خورده اند، احضار و بازجويي شده اند (از جمله ژيلا بنييعقوب، دلارام علي، عاليه اقدامدوست، آزاده فرقاني، بهاره هدايت، نسيم سلطانبيگي، مريم ضياء، لیلا موسی زاده ، فاطمه حاج حسینی، معصومه ضیاء، فریده فرهی و... كه به دلیل شركت در تجمع 22 خرداد دستگير و محاكمه شده يا در انتظار محاكمه هستند) و فعالان زني كه دستگير شده و در انتظار پروندهسازي هستند (از جمله طلعت تقي نيا، منصوره شجاعي و فرناز سيفي كه به خاطر قصد به شركت در يك كارگاه آموزشي در هند در فرودگاه بازداشت شدهاند)، روز يکشنبه، 13 اسفند ساعت 8 و نيم صبح در مقابل دادگاه انقلاب (واقع در خيابان شریعتی، ابتدای خیابان معلم) حضور می یابیم و اعتراض خود را نسبت به هر گونه برخورد امنيتي و قضايي با فعاليت هاي مدني و مبارزات مسالمت آميز زنان براي احقاق حقوق خويش ابراز می داریم.
ما چشم به آينده دوخته ايم.
امضا کنندگان:
حالا يك سوال چرا جريمه اين حكم به دلار امريكاست؟! مگر خداي نكرده ايشان در سرزمين شيطان بزرگ سكنا گرفته اند كه بايد ۶۱ ميليون دلار امريكا پرداخت كند؟! چطور بايد آن را بفرستد؟ با حواله بانكي؟ يا كش حساب مي شود و لابد بي واسطه و خودش هم بايد تقديم كند!
من اگر به جاي طبسي ها بودم يك اعتراض جدي مي كردم به اين حكم. يعني چه كه هر چه دزد و قاچاقچي و مجرم و مفسد را آن بيچاره ها بايد تحمل كنند؟ آن هم ده سال!!!!!! يك سال و دو سال كه نيست!!!
۲) نامه عذرخواهي وزير آموزش و پرورش به برخي مراجع تقليد تقديم شد آقاي محترم به جاي اينكه بدو بدو نماينده بفرستي به قم بهتر نبود از توهيني كه به شعور اين همه معلم و دانش آموز كرديد پوزش بخواهيد؟ بماند كه پوزشتان هم قرار است چه تغييري و چه تاثيري ايجاد كند؟
اين همه وقاحت حال آدم را بد مي كند: وزير آموزش و پرورش به محض اطلاع از اين مساله طراحان خاطي سوالات را عزل و به مرجع قضايي سپرد. آدمي با اين حد شعور را عمه بنده احتمالا در چنين پستي گذاشته بود. انگار هندوانه سفيد بوده كه بلافاصله بعد از امتحان كردن انداخته دور!! در همين خبر يكي از اين آقايان گفته كه اين بابا ( طراح سوالها) يا زيادي ساده لوح بوده يا مغرض. چه كسي يك آدم بي اندازه ابله يا مغرض را مدير كرده است؟ او خودش آيا عاري از اين دو صفت است؟!!!
و از همه مهمتر اينكه رسانه ها چرا دانسته اند؟ اگر بنا باشد هر كس " چون به خلوت مي رود آن كار ديگر مي كند" به رسانه ها كشيده شود كه آبرويي نخواهد ماند!!! منتها ببخشيد كه اين بار خلوتي در كار نبوده و همه چيز اتفاقا در روز روشن و در چشم خلايق رخ داده است.
بقيه خبر بهزاد ( و اين ) رو در وبلاگ مهرداد بخونين.
۲- چه مصاحبه خوبي كرده پريسا و چه پاسخهاي خوبي داده آقاي بابك احمدي:
آشكارا مهمترين مانع بازدارنده حكومتي است كه موظف است قوانين را اجرا كند، قوانيني كه ساخته و پرداختهي معتقدان به نابرابري اجتماعي زن و مرد هستند. اينان در اثبات حقانيت چنان نابرابرياي دلايل زيادي كه به زعم خودشان «عقلي و نقلي» هستند ارائه ميكنند، با هر گونه خواست دگرگوني قوانين مخالفاند و حكومت نيز در اين راه به طور منظم و پيگير دست به خشونت ميزند. اما اين قدرت مسلط يگانه مانع بازدارنده نيست ....
گرچه مسلخ را قناریان عاشق سکنِی شده است ، گرچه پنجره ها رو به تهی باز می شوند و درختان را شور بهار مرده ، گرچه صدای پای هیچ سوار عاشقی خواب جاده رابر نمی آشوبد و ثانیه ها را رمق زنده ماندن نیست ، گرچه شکوه دلاوری مرده ،بغض حنجره هایمان را میهمان اند و سودای هیچ شرری در شریان های خشکیده بودنمان نیست ، آسمان هر شب قصه ابابیل می بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده ، گرچه یاران را صلای هیچ فریادی نیست که طاعون به جان شهرمان افتاده که دریوزگان را سروری داده اند و سیاهه فساد جای قرص خورشید را گرفته اما بهار می آید .پشت تاریک ترین دریچه شهر ، خورشید تو را می خواند که هیچ میله زندانی به قد قامت خورشید نخواهد رسید که شب اگر تمام دریچه های زیستن را مسدود کرده انتظار نور در ید بیضای تو ، طلوع را نوید می دهد.
هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر انسان اشاره ای است . تو که چون نمادی بر تارک فعل آزادی می درخشی سهمی بزرگ از اشاره مان هستی .
باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می نشینیم آزادی را در کوچه های شهر که دیگر هیچ مدرسه ای به زندان تن نمی دهد و هیچ کوچه ای بن بست نخواهد بود. می آیی و همراه تو هی هی و هی هایمان دل تمامی لاله های باران خورده را می شکند و آنگاه بغض رهای فروخورده شلاقشان را بر گرده استبداد می نشاند که عمر این دروغ وضع قتال صفت رو به پایانی است. برای تو تا رهایی می رویم چرا که آزادی بدون تو ترجمان برده گی است . می دانیم می آیی...
برقرار باش که قرارمان از پایداری توست...
اندکی صبر...
ممنون از علي آقا براي لينك.

قبلا در مورد بهزاد كه در بيمارستاني در همدان بستريه نوشتم. روزنامه اعتماد ملي هم خبرش رو پي گيري كرد . اين تصوير رو دوستي از همدان فرستاد كه از اول پيگير ماجرا بود . و جا داره ازشون تشكر كنم.
اگر اين تصوير ناراحتتون مي كنه. مي تونين اين صفحه رو ببندين. ولي يادمون باشه كه اين فيلم نيست كه با بستن يك صفحه تموم بشه. اين بخشي از يك واقعيت تلخه.
واقعيتي از همون دست كه خبراشو مي خونديم و مي خونيم. مثل بچه هاي مثله شده اي كه توسط بيجه مورد شكنجه و تجاوز قرار گرفتن. بيجه اعدام شد اما اين داستان همچنان، مثل يه سريال دنباله داره.
به انجمن هاي حمايت از كودكان پيشنهاد مي كنم كه پي گير وضعيت بحراني بهزاد باشن. همون طور كه با پي گيري مستمر و انصافا خوب انجمن حمايت از حقوق كودك و شخص خانم حقيقت خواه وكيل اين انجمن، توران ( اگه فهيمه همت كنه لينك مطلبشو مي ذارم) از شرايط وحشتناكي كه داشت به شرايط معقولي (نزد مادرش) منتقل شد.
ولی امروز وقتی در کمال حیرتم در وبلاگ امیر عباس نخعی ( که تولد وبلاگشم مبارک)، سوالها رو خوندم دچار چیزی وراتر و فراتر از حیرت شدم.
و قبل از این که به واکنش مجلس (و احتمالا بقیه معترضان) فکر کنم به این فکر می کردم که در این مملکت دیگه هیچ چیز عجیب نیست. هیچ چیز. فقط باید در برابر هر اتفاق غیر قابل باوری قدری تامل کنیم و ببینیم واقعا ریشه اش کجاست.
مهم فقط توهین شدن یا نشدن به باورهای کسی نیست. توهین به اعتقادات هرکسی در هر لباسی اعم از دینی یا غیر دینی به نظر من درست نیست. ولی حرف من اینه، جدا از اینکه این سوالها رو توهین به کسی بدونیم، افرادی که احتمالا امروز به این سوالها اعتراض می کنن همون کسانی هستن که سالها نسبت به کسانی که باید با گذشتن از همین نوع سوالها مهمترین گام زندگیشون رو در کار یا تحصیل برمیداشتن سکوت کردن یا تایید کردن کار گزینشگران رو. کسانی که باید در مصاحبه های حضوری و غیر حضوری به سوالهایی از همین دست - حالا بی حضور فاعل- جواب می دادن!
معترضان امروز به توهینی که به پیامبر مسلمانان در این سوالها شده اعتراض می کنن اما هیچ کس نمی گه به معلمان و دانش آموزان اونها هم توهین شده و سالهاست که توهین می شه. کسی اعتراض نمی کنه که آیا می دونید در گزینش اداره ها چه نوع سوالهایی از گزینش شوندگان می شه؟
سوالهایی از قبیل شرایط دفن و کفن، شرایط حیض زنان ( از این واژه اصلا خوشم نمیاد ولی نقل به مضمونه)، شرایط جماع و هزار مستحب و مکروهی که عمرن اگه خود سوال کننده یه بار تو عمرش از مسیر اون عبور می کرد و هیچ ربطی نه به سواد و سطح علمی کسی داره و نه نشان از باور و اعتقادی. این همون راهه که امروز به اینجا کشیده می شه که یه طراح سوال - که شدیدا کنجکاوم بدونم کی بوده این نابغه قرن- مهمتر از سواد یه معلم یا حتا دانشش درباره مسائل دینی اش ،دانستنش در باره مسائل خصوصی - خیییییلی خصوصی- پیامبرش اهمیت داره.
عجیب نیست! و اتفاقا نشون می ده فکر مدیرانی رو که چنین افرادی رو در راس گزینشها و آزمونهای معلمان !!!! این مملکت می ذارن. نشون می ده که فکر، تنها دور و بر کمر و یه کم بالاتر و پایین تر کار می کنه. فکر ، اونقدر درگیر مسائل و روابط خصوصی آدمهاست که به اندیشه آدم مورد بحث و به باورهاشون کاری نداره. تازه بماند که اون هم چه ربطی به آزمون ضمن خدمت معلمان داره. آزمون ضمن خدمت مگه نه اینکه باید معلمان رو با مسائل علمی روز آشنا کنه تا معلوماتشون با علم روز جلو بره؟!
البته این یه چیز تازه نیست! سالهاست داره اتفاق می افته. حالا این بار فقط سوالها فاعلی داشته که توهین بهش توهین به مقدسات محسوب می شه و سروصدا می کنه. اسمی در این سوالها آورده شده که به خاطرش روابط خارجی چندین کشور در همین چند ماه گذشته به هم ریخته. اسمی آورده شده که سیاسی ترین نام و نام سال یک کشور - کشور خودمون- نامگذاری شده. اما چرا هیچ کس در این سالها اعتراض نکرد به این که صدها نفر و بلکه بیشتر ،در این کشور، به خاطر گزینشهایی از این دست، از داشتن یک شغل، یا از ادامه تحصیل ، محروم شدن؟
چرا امروز هم در مجلس کسی به نفس وجود چنین مسائلی که هیچ ربطی به دانش معلمان و آگاهیشون از مسائل مربوط به کارشون نداره، اعتراض نمی کنه؟ آیا اعتراض، تنها به نام پیامبر مسلمانان در این سوالهاست؟ اگر نام ایشون در این سوالها نبود، و اگر سوالها دور و بر غسل میت و جنابت و حیض می چرخید، مشکلی پیش نمی اومد؟
جالبتر از همه واکنش وزیر آموزش و پرورشه. ایشان فرمودند که به مساله دامن نزنید. چشم! چون شما می فرمایید حتما به صلاح همه است که این بار هم چیزی نگن. فقط اجازه بدین به دولت فخیمه ای که حضرتعالی رو در راس آموزش دهندگان به بچه های بدبخت ما کرده بگیم که باباجان! مارادونا ( کاریکاتوریست دانمارکی) رو ول کنین و غضنفرو ( وزارت آموزش و پرورش و دولت فاخر آقای احمدی نژاد) بچسبین.
چند روز بعد بهزاد در شرایطی پیدا می شود که بارها به او تجاوز جنسی شده است. تمام تن و حتا صورتش با سیخ داغ و سیگار سوزانده شده. به او کراک تزریق شده است و آنچه به ذهن کسی ممکن است نرسد! بر سر این بچه آمده است.
بهزاد تا حالا در همین چند روز گذشته سه بار عمل جراحی شده است. وضع جسمی او هم به خاطر شکنجه هایی که دیده است و هم به خاطر تجاوزهای مکرر جنسی بسیار وخیم است. بهزاد در همدان بستری است و ظاهرا فعلا ممنوع الملاقات است.
خبرنگارانی که می خواهند خبرش را کار کنند و عکسش را، خبرم کنند.
