احساس بيهودگي مي كنم. بارها خواستم چيزي بنويسم. مقاله اي يادداشتي و حتا اينجا حرفي از سر دلتنگي. اما تر جيح دادم دراز بكشم و زل بزنم به سقف. اين وسطا بعضيام بدجوري هم زدن آب گل آلود رو. مثلا يه خبر كوچك - كه به گمانم بيشتر از سر نابخردي منتشر شد تا عمد- يه عالمه آدم رو دچار سوء تفاهم و بدبيني كرد. اينو به عمد مي نويسم كه خبرنگارا - ي مثل خودم- بخونن.
يه نوشته كوچك ما مي تونه به يه آدم كمكي بزرگ كنه و يه نوشته كوچك هم مي تونه سر يكيو به باد بده. نه اينكه ما مهميم، نه اصلا! رسانه ماست كه هنوز هم مي تونه يه كمي به افكار عمومي شكل بده. افكار عمومي هم قضاوت مي كنه و اين قضاوتها روي راي و نظر شخصي آدمهاي مرتبط با اون خبر تاثير مي ذاره.... باقيشم بمونه باي وقت بهتري كه حال نوشتني بود.
بي ربط:
- ايران جزو معدود كشور هاييست كه در آن نظام مالي براي كم درآمد ها وجود ندارد.
و
- سياست يعني فكر و برنامه. چيزي كه در دولت كنوني وجود ندارد. هيچ گونه سياستي در كنترل قيمت مسكن از سوي دولت اعمال نمي شود. شاهد هستيم كه هيچ گونه ارتباط منطقي بين درآمد مردم و هزينه و قيمت مسكن وجود ندارد كه ناشي از بي بند وباري دولت و سياست هاي آن است.
همایش " مطبوعات در بستر جمهورس اسلامی؛ دیروز، امروز، چشم انداز آینده"
پرواضح است که در این بستر چه به روزگار مطبوعات میاد!
من نمی دانم آنچه از حقوق بشر در ذهن آدمها می گذرد چیست؟ و آیا می شود به اسم حقوق بشر و تنها برای نجات جان یک انسان حقوق دیگران را پایمال کرد یا آن را نادیده گرفت؟
سوال ساده ای است اما در عمل آنچه اتفاق می افتد نه رعایت حقوق بشر که در بسیاری موارد قرار گرفتن زیر این پرچم و له کردن حریم و حقوق دیگران است.
فردا عازم سفرم و اميدوارم با سوغات خوبي برگردم.
دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل مي شود.پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون:
«لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست.»
باعشق:روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتارمرد، همه آن عکس ها راکه 56 تا بودند، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
«روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.»
اين متن با مزه رو امروز روياملكي برام ميل كرد. فقط رويا جون من سفرام اون قدر طولاني نيست كه به اين نامه نگاريا بكشه:)
وقتی که باز می گردم
خبری بد را با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی در آغوشت می گيرم
بوی غريبی با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
دستور زبان چشمانت
را با هجايی ديگر بخوانم
چقدر می ترسم
نياز و گرمی دستانت
مانند وقتی که تو را ترک کردم نباشد
و بيش از هر چيز
همه کسم، همراهم،
چقدر می ترسم،
وقتی که بر می گردم،
تو خود باشی و من ديگری .
شعري از عبد اله په شيو - شاعر كرد ( من به اشتباه اسم شاعر اين شعر رو شيركو نوشته بودم مرسي از ليلا براي تصحيحش)
لينك و برگردانده شده به فارسي توسط آوات عزيز
۱- نه من و نه دوستانم از اين كه چه پروژه هايي از ديد دولت ايران تهديد امنيتي محسوب مي شود، اطلاعي نداريم. احتمالا اطلاع نداريد كه از همان گروه ما، يك نفر بيش از يك سال ممنوع الخروج بود! ولي مهمتر از آن درك نمي كنم اين حرف را كه هر روزنامه نگار يا فعال اجتماعي( اعم از حقوق بشري يا زنان) براي سفر يا آموزش يا هربرنامه ديگري خودش را با "پروژه"هاي امنيتي چك كند!! اگر بنا به داستان بافي باشد كه هر كس مي تواند از هر سفري يك داستان سياسي- تخيلي بنويسد! وگرنه چه كسي مي داند چه چيز تهديد امنيت محسوب مي شود يا يه چيز ضد آن؟!
۲- سفر بدون تهديد يك گروه، آيا توجيهي است براي تهديد گروه ديگر؟!
(در سفر اخير برخي فعالان به امريكا، آقاي هاشم آقاجري و آقاي مومني بازماندند و خانم مرتاضي و آقاي رجايي رفتند. همه هم براي شركت در يك برنامه دعوت شده بودند. چه توجيهي وجود دارد كه يكي خلاف امنيت بوده و ديگري نه؟)
۳- سفر بدون تهديد يك گروه،آيا رد كردن اين واقعيت است كه با بسياري از فعالان زن در ايران برخورد شده و مي شود؟! و بسياري از حركتهاي آنان سركوب مي شود؟!
۴- همراه شدن با استاد خوبمان سركار خانم مهرانگيز كار افتخاري است كه به دردسرش مي ارزد. ضمن اين كه بد نيست بدانيد در سفري كه داشتيم ايشان يكي از اعضاي بورد كمپين سنگسار بودند.
۵- اصلا چه لزومي دارد پرداختن و نوشتن از چيزي كه تخم كين بكارد و ... تا چه كسي چه چيزي درو كند؟!
فردا، روز افتتاح نمايشگاه عكس جواد تو كافه گالري ماه مهر هست. ساعت ۵ تا ۸ عصر زمان بازديد نمايشگاهه و تا ۳ اسفند هم نمايشگاه ادامه خواهد داشت. عكسها مستند - اجتماعي هستن و نمايشگاه عنوان نداره.
نشاني: خيابان وليعصر.روبروی پارک ملت.خيابان كاجآبادی.شماره 12 - گالري ماه مهر
مرتبط: خبر سایت عکاسی
ديروز روزنامه اعتماد نوشت كه حكم اعدام دل آرا دوباره از طرف ديوان تاييد شده. وكيل دل آرا آقاي خرمشاهي مي گه اين حكم قطعي قطعي نيست. احتمالا هفته شلوغي در پيش خواهيم داشت. ولي تا اطلاع ثانوي كه احتمالا به رشت برم يا خبر جديدتر كامل تري بهم برسه حرفي براي گفتن ندارم مگر اينكه اتفاق ديگري هم بيفته.
علت شركت ما در فروم جهاني و برنامه هاي فمينيست ديالوگ،معرفي كمپين قانون بي سنگسار بود. كمپيني كه بيش از هفت ماه وقت بسياري از ما برده بود .
سنگسار پديده خاص كشور ما نيست. اما بدون شك اين پديده، خاص جوامعي است كه در اونها بنيادگرايي(فاندامنتاليسم) ريشه اساسي داره. در برخي كشورها مثل نيجريه اين مجازات در قانون وجود داره اما به علتهاي مختلف از جمله فعاليت جنبشهاي زنان و جنبشهاي حقوق بشري،به اجرا در نمياد. و در برخي كشورها مثل پاكستان دقيقا به علت فعاليت اين جنبشها جلوي اجراي اين حكم،حتا بعد از صدورش گرفته شده. همراه شدن با خانواده جهاني جنبش زنان براي كمپين يك فرصت طلايي بود براي اين كه هم فعاليتهاي خودش رو معرفي كنه و هم در يك همبستگي جهاني، به ديگران هم براي حذف اين حكم از قانون،فراخوان بده.
برنامه ما يك سخنراني در فمينيست ديالوگ بود كه سهيلا از طرف كمپين ارائه داد و نمايش يك فيلم/فلش كوتاه درباره سنگسار. در فروم جهاني هم دو سخنراني داشتيم كه هردو با استقبال همراه بود. بخشي از سخنراني ها مربوط بود به معرفي كمپين و بخش ديگري از اون مربوط مي شد به مجازات رفتارهاي جنسي از جمله سنگسار( كه با توجه به تبعيضهاي قانون و ساختارهاي اجتماعي و خانوادگي عليه زنان) بيشتر شامل مجازات زنان مي شه.
بخش ديگه اي از اين سخنان مربوط بود به رشد چنين مجازاتهايي در جوامع درگير با بنيادگرايي. فرصت پيش آمده در نشست "فمينيست ديالوگ"و فروم جهاني،فرصت مناسبي بود براي جلب حمايت افراد و سازمانهايي كه مي تونن به روشهاي مختلف از كمپين حمايت كنن.
اما در مورد خود فروم جهاني بايد بگم كه اين فروم با شعار اصلي ( جهان ديگري ممكن است)، گرچه در آغاز به خاطر مقابله با جهاني سازي و يكسان سازي اقتصادي و فرهنگي به وجود آمده ولي به مرور فرصتي شده براي تجمع همه جنبشهاي اعتراضي كه از سراسر دنيا كنار هم گرد ميان تا همزمان با نشست جهاني اقتصاد،عليه سرمايه داري و جهان تك قطبي اعتراض كنن.
از همين رو جنبشهاي مدافع حقوق بشر،جنبشهاي مدافع حقوق زنان، جنبشهاي محيط زيستي، جنبشهاي طرفدار صلح،جنبشهاي مدافع حقوق اقليتها و ... هر كدوم در اين فروم پانلهاي مخصوص خودشون رو براي ايراد سخن و جلب حمايت و همبستگي جهاني دارند.
در فروم جهاني امسال در نايروبي نزديك به ۱۵۰ هزار نفر ( اميدوارم رقمم درست باشه) حضور داشتن. براي من يكي از جالبترين ويژگي هاي فروم ( به ويژه در بحثهاي مربوط به حقوق بشر زنان) اين بود كه صداي ضد امپرياليستي و به طور مشخص صداي ضد سياستهاي دولت جرج بوش به همان وضوح شنيده مي شد كه صداي ضد بنيادگرايي. در حالي كه يكي از پيش فرضهاي شخصي من ( با توجه به تجربه سفرم به كشوري مثل تونس) اين بود كه صداهاي ضد امريكايي يكجا شنيده مي شود بنابراين خيلي از حركتهاي اجتماعي و حتا سياسي اقليتي با ناديده گرفتن تاثيرات داخلي شان در جوامع تحت نفوذ، از هم حمايت مي كنند. بنابراين مي شد انتظار داشت كه همان طور كه يك زمان جنبش سرمايه داري در برابر فاندامنتاليسم سكوت كرد تا جلوي نفوذ حركتهاي چپ گرفته شود، حالا هم حركتهاي معطوف به چپ يا حركتهاي اجتماعي مستقل در برابر بنيادگرايي سكوت كنند تا رشد و توسعه آنها باعث شود يك نيروي نسبتا قوي يا دستكم ترسناك!! جلوي جهان تك قطبي- امريكايي بايستد.
اما اين اتفاق در فروم جهاني نيفتاد و به نظر من مهمترين عامل آن را بايد حضور جنبشهاي معترض اقليتي و تبادل سخن و انديشه در حوزه هاي مختلف درباره خطر هردوي اين انحصار گري - هم امپرياليسم و هم بنيادگرايي- دانست.
اما به عنوان يك روزنامه نگار برايم جالب بود كه هيچ ميكروفون معروفي خبرهاي فروم را پوشش نمي داد!! آنجا كاملا خارج از حوزه استحفاظي بي.بي.سي و سي ان. ان. ان و يورو نيوز و الجزيره و شبكه هاي خبري مهم دنيا بود. اگر هم خبري پخش شده در حد يك خبر كوتاه بي اهميت بوده. چطور يك تجمع ۲ هزار نفري مي تواند خوراك يك روز اين شبكه ها باشد اما يك تجمع ۱۵۰ هزار نفري، آن هم به مدت يك هفته! با اين همه موضوع قابل بحث روز، موضوع هيچ شبكه خبري نيست؟!
تجربه هاي ديگه اي هم داشتم كه اميدوارم در پستهاي بعدي همچنان انگيزه نوشتنشون باشه :)
نشد بنويسم يه كمي از سفر.
از همه خیلی ممنون برای تبریک تولدم و یک خیلی ممنون ویژه برای مامان ماری عزیزم برای اون یک شنبه سخت.
