صدای العفو، العفو رو می شنوین؟ می گن از کاخ سفیده!
حق با شماست! این چند روزه همه به من یادآوری کردن که شاعر بودن مهمتر از هر چیز دیگه است. بویژه مهمتر از روزنامه نگار بودن. خب خودمم باور دارم. هیچ چیز تو دنیا شعر نمی شه و جاشو با هیچ چیه دیگه نمی شه پر کرد.
درسته که چندوقته اینجا کمتر شعر نوشتم. ولی چند جای دیگه چند تا شعر چاپ کردم. ماهنامه "هفت"که نمی دونم چرا سایتش پنچره ( این لینکی که دادم مربوط به ۳ شماره قبلشه! شماره های بعدی تو راهن ظاهرا)، دو صفحه شعر شماره ۲۸ اش مال منه و همه شعرها هم از دفتر جدیدمه که هنوز منتشر نشده و معلومم نیست که بشه چاپش کرد ! شعرهایی رو هم که انتخاب کردن کلی گشتم که به هیچ جا و هیچ کسی بند نکرده باشه. نه اروتیک باشه، نه با چشم و گوش و دم مردم کار داشته باشه نه با سر و ته بقیه!
( نه اینکه دو صفحه کامل شعر باشه ها نه! فقط یک سوم هر صفحه شعره بقیه اش عکسه! :D )
روزنامه شرق هم امروز (پنج شنبه) و هم هفته قبل ، تو ویژه نامه پنج شنبه اش شعرمو چاپ کرد.
احتمالا تو شماره بعدی فصل نامه "فیلم و ادبیات" هم یه صفحه شعر دارم.
خب پس همچین بی کارم نبودم. ( البته خدا لادن و نیلوفر را بنده مگیراد!)
پیوست: الان صفحه خودمو دیدم و مجبور شدم چندجاشو اصلاح کنم. هرگز نتونستم این عادت گندو ترک کنم که چکنویس تحویل مردم ندم! دیدم تو یه جمله چهار تا پنج شنبه نوشته بودم.
آقای رئیس ! به بازی گرفتن، قاعده رفتارهای سیاسی است. اما در حرکتهای اجتماعی مهمترین رکن، شفافیت، صداقت و سلامت است. ما از افراد سیاسی به هیچ وجه انتظار این سه را نداریم. ولی آنکس که در این میان به بازی گرفته شده، بدون شک ما نیستیم! چرا که از اول هم اعلام کردیم که حق شهروندی زنان، حضور در هر حوزه عمومی، از جمله ورزشگاه هاست. ما برای رسیدن به این حق تلاش می کنیم و اگر به آن دست یابیم به هیچ وجه نتیجه را به حساب یک فرد سیاسی، خواه رئیس جمهور اصولگرا باشد خواه اصلاح طلب و خواه هر فرد یا گروه سیاسی دیگری، نخواهیم گذاشت.
ولی یک توصیه ما به شما این است که در حوزه هایی که به تنهایی در آن تصمیم گیر نیستید. پیش از اقدام و اعلام، مشورت کنید!
این مطالب رو از وبلاگ محمد نقل کردم. ظاهرا دانشجویان شریف روزهای سختی رو می گذرونن.اونهم در شرایطی که رسانه ها اهمیت لازم رو به این واقعه ندادن . به نظرم بچه های شریف تو بد مخمصه ای افتادن. مخمصه ای به نام سکوت نهادها و افراد مدنی.
نیوشا هم در همین مورد نوشته.
"ان" و "ها" علامت جمع فارسی هستن. "ین" نشانه جمع در زبان عربی. بهتره حتا اگه واژه های عربی مثل مهندس یا معلم رو ( که بهتره جاش آموزگار استفاده بشه) به کار می بریم، با نشانه های فارسی جمع ببندیمش.
ما "اساتید " نداریم! اصلا جمع مکسر نداریم در زبان فارسی مگه استادان چشه؟
تازه اینا خوباشه! تو ماشین که می اومدم، رادیو روشن بود و اونقدر از اشتباه های وحشتناک دستوری گوینده، به هم ریختم که از راننده خواهش کردم رادیو رو خاموش کنه.
یک نفر پیدا نمی شه برای گوینده های رادیو تلویزیون یه دوره آموزش زبان فارسی بذاره؟
این پست فقط برای پریاست:
تبش ۵/۳۹ هست. زیر بغلش و مفاصلش درد می کنه. کم اشتها ست. می گه گوش راستشم درد می کنه. استامینوفن ( به قول خودش استانیوفن) هم فقط نیم ساعت تبش رو پایین میاره. نشانه خاص دیگه ای هم نداره.
هر وقت از بیمارستان اومدی جوابمو بذار که چی کار کنم. دکتر مومن زاده نیست و باید یک روز بمونم تا ببرمش پیش اون. می خوام بدونم درد مفاصل با تب نشانه بیماری خاصی یست برای بچه ها؟ اگه نباشه تا فردا منتظر مومن زاده می مونم.
قربونت. بوس.
پیوست:قابل توجه اونایی که به تجویز دعا و فوت می کنن!
شنيدم كه دادگاه در مورد تجاوز، اونها رو تبرئه كرده!!! وامروز دادگاه آدمرباييشون برگزار مي شه. بدتر اينكه پدر پسر در مورد دو نفرشون رفته رضايت داده!
علت اينكه اسم شهر رو نميارم اينه كه ممكنه خونواده مرتضا نخوان كه اسم خونواده و شهري كه توش زندگي مي كنن آورده بشه.
منتظر نتيجه دادگاهم. اميدوارم روزنامه ها خبرش رو كار كنن. مرتضا تا مدتها از آدمربايي و تجاوزي كه بار اول بهش شده بود، به خاطر ترس، با هيچ كس حرفي نزد.ترس از آبروريزي، ترس از باور نكردن و ...
واگر بار دوم كه دزديدنش و به طرز وحشيانه اي بهش تجاوز كردن دوستش فرار نكرده و خونوادش رو خبردار نكرده بود شايد اين داستان وحشتناك همچنان ادامه پيدا مي كرد!
هنوز دقيقا نمي دونم كه علت تبرئه شدن آدمرباها چه بوده و چطور چنين چيزي ممكنه ولي اميدوارم زودتر خبري از مرتضا برسه!
! چت زدن در حافظیه و بوی گل و فال و دیزی و آخر همه حرفا یه "او" گذاشتن و ...
دل نیک آهنگ کوثرم بسوزه! واقعا اردیبهشت شیراز معرکه است.
از همه دوستانی که در مورد پست قبلی ام ای میل زدن یا کامنت گذاشتن ممنونم.
این روزها همش یه حس بد ته دلمو می لرزوند. که حالا می فهمم چه حس درستی بوده.
شاید بعدا خودمم فکر کنم که خیلی بد بینم. نمی دونم. مدتها بود که فکر می کردم چرا هیچ جنبش اجتماعی مدنی در ایران دوام پیدا نمی کنه. و بعد به خودم می گفتم که چون ما ایرانیها بلد نیستیم کنار هم بشینیم و کار کنیم. بلد نیستیم همو تحمل کنیم. بلد نیستیم از خودخواهیامون بگذریم.
ولی حالا دارم فکر می کنم که نه! فقط اینا نیست. کسانی هم هستن که بیرون از این گودن و فقط در فکر به هم ریختن و از ریشه زدن این ماجران. حالا شده به زور یا با به زیرکی. هردوش، دو روی یه سکه ان.
به جنبش کارگری نگاه کنیم که در تمام این سالها چه به روزش اومد. به جنبش دانشجویی هزارپاره شده نگاه کنیم و... حالا هم نوبت جنبش زنانه.
همه کسانی که منو می شناسن می دونن که من هرگز آدم مدعی در جنبش زنان نبودم. هزار دلیل هم برای این عدم ادعا داشته و دارم که اینجا جاش نیست بگم. شاید یکیش هم این بود که فکر می کردم و می کنم که حالا حالاها باید خاک بخورم. یه گوشه نشستم و کار خودمو می کنم. نه وسط دعوایی می پرم ونه خودمو حتا داور توانایی می دونم درباره دعوای بقیه.
همیشه هم از هر محیطی که بوی تنش رو از دور توش احساس کنم، می پرهیزم. شاید برای همینه که بچه های سایت زنان رو این قدر دوست دارم. بی شیله پیله ان. هیچ وقت به من دروغ نگفتن. ناراحتیاشونو بیرون نمی برن و بین خودمون حل می کنن و....
ولی این روزها روزهای بدی رو می گذرونیم. دوست ندارم اینجا و بیشتر از این توضیح بدم. فقط اینو بگم که منم مثل صنم حالم بده و فکر می کنم چطور این رسانه یعنی وبلاگ که می تونه این همه به ما کمک کنه . مثل ماجرای مریم عابدی و بقیه... دستاویزی شده برای کسانی که اون پشت نشستن و دارن الان دست مي زنن براي خودشون كه چه راحت تونستن تخم بدبيني و كينه رو بپاشن...
من يه سوال دارم از يكي دو نفر ( شايدم بيشتر!)! شما اگه ببينين در يه خونه بازه ، سرتونو مي اندازين تو مي رين و بعدشم يه چيز بلند مي كنين و بر مي گردين؟
زن - که این قدر مایهه فخرته- نه! تو انسانی ؟!
گمان نمی کنم! وگرنه به دیگران نه، به دوستان خودت چنین نمی کردی! دختر خوب! پای مطلبی که از قول ما نوشتی و پستش کردی برای دوستانت تاریخ خورده. فکر نمی کنی که ممکنه کسی هم پیدا بشه که بیشتر از تو سر دربیاره از اینترنت؟
تعجب من از كساني هم هست كه آدمايي مثل تو رو دور خودشون جمع مي كنن و يه بار هم فكر نمي كنن كه چه ماري تو آستين دارن! هر آدم عاقلي وقتي به دستكجي تو به مطالب ديگران نگاه كنه تنها فكري كه ممكنه بكنه اينه كه تو براي كجا داري اين كارا رو مي كني!!!!!! و اين دروغ به نفع كيه؟! مسلما به نفع هر كي باشه به نفع جنبش زنان نخواهد بود !
به تاریخ و اسناد جعل هم کاری نداشته باشیم در تمام اون نوشته ها بگرد و بعد به وبلاگ خودتم یه نگاهی بنداز! این ادبیات چاله میدونی ادبیات ماست؟!
من نمی دونم دوستان شما - که تا همین امروز براشون احترام زیادی قائل بودم- چه برخوردی با این دزدی تو می کنن.
ولی برخورد ما اینه: اگه وجود سایت زنان ایران اینقدر برای شما ناگواره که به هر دستاویزی متوصل می شین برای این که نویسندگانش رو خراب و بدنام کنین! ما سکوت می کنیم. ما بلد نیستیم مثل شما فحش بدیم. کم میاریم و از حالا می گیم که شما برنده این. ما سکوت می کنیم. برای اینکه نمی تونیم مثل شما دروغ بگیم دوست عزیز! و فکر می کنیم اگر در یک فضای عمومی داریم می نویسیم باید به مخاطبمون هم احترام بذاریم و این همه نفرت رو تبلیغ نکنیم. این رو مخصوصا نوشتم چون من هم باور دارم که: "تبلیغ این همه نفرت واقعا به نفع کیه؟"
حیف، حيف از اين كه مي تونستيم اين وقت و اين انرژي رو براي كار ارزشمندتري بذاريم ولي حالا بايد وقتمونو بذاريم ....
صنم عزيزم مي دونم كه دو شبه نخوابيدي و از پاي اين اينترنت لعنتي جم نخوردي! ليلاي عزيزم نيازي به اين همه گريه نيست و نسرين جان همه اش يه بهانه بود و شادي عزيزم مگه بار اولته؟!
بهتره تصميم بگيريم. من آدمي نيستم كه هر تهمت و ناسزايي رو تحمل كنم. آره، تحملم كمه.بي ظرفيتم. آدم اين دعوا نيستم.ولي بسه بخدا. اگه بنا به تخريب و فحاشيه ، من نيستم . من نمي تونم پاچه بزنم بالا و برم به دعواي كسايي كه تا حالا فكر مي كردم بد يا خوب كنار منن. با يه كم، كم و زياد يه هدف داريم. يه جا مي ريم. خواسته هامون مثل همه براي همين بايد پشت همو داشته باشيم. ولي حالا مي فهمم كه اينجا هم عرصه يه قدرت ديگه است. اينجا هم آدما حاضرن براي شهرت يا هرچيز ديگه به هر كار كثيفي تن بدن. دروغ بگن. تهمت بزنن و ....
دوستان عزيزم درسايت زنان ايران! براي اينكه تحريريه سايت مورد دستبرد قرار گرفته و يه چشم ناپاك مطالب ما رو تحريف كرده و به نام ما براي ديگران فرستاده!!!!!!!!!!!!!! اينجا اعلام مي كنم كه در اولين فرصت دور هم جمع مي شيم تا تصميم بگيريم كه باشيم و ادامه بديم يا در سايت رو هم ببنديم كه اين همه خار چشم دوستانمون نباشه!
پیوست:- لیلانوشت.
- امروز عازم شیرازم تا سه روز . فرصت خوبیه برای دور شدن.
- دوست ندارم روي اين نوشته لينك بذارم.
- رامين جهانبگلو چرا بازداشت شده است ؟ وآيا داريم واقعا به دهه ۶۰ و ۷۰ برمي گرديم؟ ! با پيشنهاد پرستو من هم موافقم. سكوت بدترين پيامدها رو داره.رسانه ها "بايد" ماجرا رو پي گيري كنن.
ما قسم حضرت ابوالفضلتان را باور كنيم يا دم خروس را؟ پز روشنفكري و طرفداري از حقوق زنان را باور كنيم يا سانسور و فيلترينگ گسترده زنان را در رسانه ها؟!
همزمان با پخش گشترده خبر حق ورود زنان به استاديومها براي تماشاي بازي فوتبال،كمتر رسانه داخلي به اين پرداخته است كه به چه دليل حق دسترسي آزادانه به اطلاعات كه ايران در تعهدنامه بين المللي خود در ژنو (wsis) به آن متعهد است، روزبروز بيشتر از دست مي رود؟
بسياري از سايتهاي خبري در ايران قابل مشاهده نيستند و نيز وبلاگهاي بسياري كه جز بيان آزاد انديشه جرم ديگري ندارند، به فيلترشده ها پيوسته اند.
امواج كنترل كننده امواج ماهواره اي روزبروز كانالهاي بيشتري را محدود مي كند و چند كانال موسيقي بي مايه هم راه انداخته اند كه بخيالشان مردم را به خود مشغول كند.
البته ظاهرا مردم عزيز وشريف هم كم مشغول نمي شوند!چون صدايي هم شنيده نمي شود كه آيا سلامتي ما در امان است با اين امواجي كه مي خواهيد با آن دنيا را كنترل مي كنيد!!!؟
ديشب كلي مطلب نوشتم كه نمي دونم چرا وقتي ثبتش كردم يه هو ناپديد شد! و برگشت به صفحه ورودي بلاگفا. برادر شيرازي ظاهرا وقتي صفحه نگارش بلاگفا مدت زيادي باز باشه،مطلب ثبت نمي شه آره؟
امروز من و افسون و آوا رفتيم باشگاه آرارات براي تماشاي بازي فوتبال زنان دو تيم ايران و آلمان. خيلي خوب بود.البته كلي هم خنديديم.اون پيرانهاي بلند تو تنشون زار مي زد. تيم آلمانم كه انگار مقنعه چادر نماز سرشون كرده بودن،از اونايي كه با كش مي ره پشت سر.
وقتي ما رسيديم،از نيمه اول نصفش گذشته بود و تيم ايران دو تا گل خورده بود. دنبال دوست و آشنا مي گشتم كه جز هنگامه عزيز ( گلستان)كسي رو پيدا نكرديم) ( ميزبان ديشب كه شبي فوق العاده رو تو خونش داشتيم)
ولي پاقدمي داشتيما! همچي كه رسيديم حمله هاي رعد آساي!تيم ايران شروع شد!!! فقط نمي دونم چرا اين قدر همه زمين مي خوردن!!
جدا تيم ايران بهتر از آلمانيا بازي كرد. اونا كه انگار مربي رفته بود سر كوچه گفته بود هر كي دوست داره بياد بريم ايران بازي كنيم.
ولي چند نكته هست كه نمي شه نگفته گذاشت :
۱- بابام جان يه آدم خوش سليقه پيدا نمي شه يه لباس آبرومند طراحي كنه واسه اين بدبختا؟! اون شماره ۲۰ ما كه عملا با پيراهن شلوار بازي مي كرد!
۲-يه خانم خوش صدايي!! مثل ناظماي مدرسه وسط دو نيمه و وقتي كه موزيك قر توكمري پخش مي شد دائم در كار دعوا كردن ملت از پشت بلندگو بود و تهديد كردن اين كه اگه تكرار كنين همين بازي رو هم ديگه برگزار نمي كنيما!!! انگار كه ما نشسته بوديم فقط اين خانم محترم براي ورزش مملكت تصميم بگيرن .اونم ورزشي كه احتمالا وجود و ناوجوديش به قر كمر ملت بستگي داره!!!تازه چه قري هم؟ آخه با مانتو و شلوار و روسري،اونم روي سكوي يخ استاديوم ، قر طبيعيشم مي ماسه!چه برسه به اين كه يه خوش صدايي هم دائم ملتو دعوا كنه و تازه خواهران محترمه نيروي انتظامي رو هم كه تعدادشون به نظرم از تعداد تماشاگرا و بازيكنا رويهم،بيشتر بود! دعوت بكنه كه بياين حال قر دهندگانو بگيرين!!!
البته ما كه قري هم نديديم اصولا!! ظاهرا ايشون مي ديدن...
فقط اي كاش اينو خود اين خانم مي دونست كه وقتي صداش از پشت بلندگو پخش مي شد انگار ناخن مي كشيدن روي تخته سياه مدرسه!
۳- بازي خيلي خوبي بود - هرچند افسون با من موافق نبود- ولي اي ول بازيكنايي كه با كمترين امكانات و با همه محدوديتهخا اين قدر خوب بازي كردن.دست مريزاد!
رضاي عزيز، خيلي تلاش كردم كه يك چيز غير دلگيركننده پيدا كنم و ازش بنويسم،ولي باور كند يافت نشد!
كارها هم خوب بود. عكسها رو مي گم. من كه از بعضياش خيلي خوشم اومد. بعد از شام خونه جلال و نرگس عزيز جمع شديم تا برنامه تكميل بشه. كلي بحث درباره عكسها و هنر و كوفت و زهر مار - اين قسمت آخر رو خودم به گردن مي گيرم - و كلي خوش گذشت.
امشب خوب بود برعكس ديشب كه بعد از مدتها رفتيم سينما ( فيلم شب به خير و موفق باشين جرج كلوني) اما يه آدم بيكار ابله تو سينما چنان حالي از ما گرفت كه نه از فيلم چيزي فهميدم و بعد از فيلم هم كه ... مثلا ساعت ده و نيم شب رفته بوديم كه با آرامش ببينيم.. به قول يكي از بچه ها خب سنما چي هامونم بايد به بقيه بيان ديگه.
تمام دعوا از اينجا شروع شد ممن بعد از ۵ دقيقه كه فيلم شروع شده بود ولي برقهاي سالن هنوز روشن بود!! خواهش كردم كه برقها خاموش بشن! آقاي سينما چي بهش برخورد و وقتي من از سينما خارج مي شدم بهم تف كرد! جلوي چشم خودم و وقتي از پله ها پايين مي اومدم.
منم ديگه نفهميدم كه چه كردم... فقط تا ساعت ۳ صبح هنوز تو تختم مي لرزيدم!
دوست نداشتم درباره ديشب بنويسم.حالم بد مي شه وقتي فكر مي كنم يه كنترلچي سينما هم مي تونه بدترين توهينها رو به تو بكنه و تو فكر كني كه خب از كي به كي شكايت كني كه بدتر از اين نباشه؟!
وقتي اعتراض به حق مدني،ساده ترين حق - مثل اينكه بابا جان من وقتي پول مي دم ميام اينجا ده و نيم شب تا يك صبح فيلم ببينم،نياز دارم محيط آرامي داشته باشم و نياز دارم كه تو بفهمي وظيفه ات چيه تو سينما و وقت خاموش روشن كردن چراغ مثلا شاشت نگيره!-
دارم از كدوم حق و در چه شرايطي حرف مي زنم؟! آقا در خاموشي فيلم ديدن حق مسلم يك تماشاگر سينما نيست؟
- منبع اطلاع رسانی شما چیست؟
مطبوعات ؟ ( هر روز می خوانم، دو سه روز در هفته می خوانم، دو سه روز در ماه می خوانم، نمی خوانم )
تلویزیون ...
ماهواره ...
اینترنت ...
رادیو
- چقدر به این منابع اعتماد دارید؟
مطبوعات ( خیلی زیاد، زیاد، متوسط، کم، خیلی کم)
تلویزیون...
.
.
نظرتان چیست؟
- انرژی هسته ای حق مسلم ماست:
( خیلی موافق، موافق، متوسط، مخالف، خیلی مخالف)
آیا انرژی هسته ای به معنای دستیابی به سلاح هسته ای است؟
(...)
... و چند سوال دیگر در مورد انرژی هسته ای.
آیا شما به مخلوط بودن زن و مرد در مهمانی های خانوادگی اعتقاد دارید؟
آیا شما به روابط دختر و پسر پیش از ازدواج اعتقاد دارید؟
آیا در خانواده شما دختر و پسر پیش از ازدواج با هم رابطه دارند؟
آیا شما به داشتن حجاب در مهمانی های خانوادگی اعتقاد دارید؟
.... جالب اون قسمتش بود که " از اعتقاد داشتن" به این می رسید که "خودتون چه جوری رفتار می کنین"!
- آقا این سوالها چه ربطی به صدا و سیما دارد؟!!!!!!!! شما تفتیش عقاید می کنید؟ مطمئنین که این سوالا برای صدا و سیماست؟
مرد پرسشگر دوباره سربرگ صدا و سیما را نشونم می ده که ثابت کنه از همون جا اومده. انگار که قراره
این سربرگ بی اعتمادیه منو از بین ببره!
می گم: بله هم کارت شما رو دیدم و هم سربرگاتونو دارم می بینم ولی می خوام بدونم این سوالا واقعا چه ربطی به سازمان شما داره؟
مرد با قیافه آویزون نگام می کنه و سعی می کنه لبخندی تحویلم بده. اول می خوام بهش بگم این که من کجا و کی روسری می ذارم به خودم مربوطه و درو ببندم . ولی به شدت کنجکاوم که ببینم بقیه پرسشنامه چیه. پس می گم که ادامه بده. جالبم اینجاست که پرسشنامه ها رو به دست من نمی ده، گرفته تو دست و خودش پر می کنه. همشم عذرخواهی می کنه که منو خسته و از راه رسیده ( ساعت 5 عصر بود) جلوی در خونه ام نگه داشته!
بعد از زیر و رو کردن عقاید من درباره حجاب و دست دادن زن و مرد و .... می ره سراغ چند سوال در باره ورزشکاران و استادیومها و سوالهایی که معلومه فقط برای لاپوشونی اون سوالهای دیگه طراحی شدن مثل اینکه :
آیا شما از این که ورزشکاران قیافه های عجیب و غریب داشته باشن خوشتون میاد؟ یا چند سوال اقتصادی مسخره مثل اینکه آیا معتقدین مدیران باید به اند ازه مردم عادی حقوق بگیرن؟!
اول: نمي دونم چي بايد گفت و اصولا چيزي هم بايد گفت يا نه؟! همه مسائل آدم و خاتم حل شد به جز مشكل بد حجابي !
حالا اخبار و تهديدهاي خبري بماند، تو تلويزيونم يه بابايي رو آوردن براي تحليل و مصاحبه بعد از خبر كه من پاي تلويزيون مثل يه ميخ فرو رفتم تو زمين!
مي گفت: تلويزيون خودشم مروج بعضي مسائله. مثلا چه لزومي داره براي مصاحبه با يه مرد،يه مجري زن بذارين؟!!!!!!!!!!!يا براي گفت و گو با يه كارشناس زن،يه مجريه مرد باهاش حرف بزنه؟!!!!!!!!!!!
بعد شروع كردن ايراد گرفتن از فيلمهاي ايراني كه چنيند و چنانند و چه لزومي داره در يه اتاق كار كه سه مرد حضور دارن يه خانم هم باشه و .... ديگه اينجاهاش اونقدر سرم سوت كشيد كه از جام پا شدم. ولي بعد جواد تعريف كرد كه اين كارشناس احتمالا محترم برنامه كلي چيزاي با حال ديگه هم گفته و با سن كمش استاد دانشگاه هم هست.
خب در اينكه آقايون زن رو با سكس برابر مي دونن كه فكر نكنم جاي شكي باشه.
منتها.... نه! بذارين حرفاي جدي تر باشه سر فرصت بنويسم.
دوم: اما از اين نكته كه بگذريم... دارم يه كتاب باحال مي خونم. يه رمان درباره زندگي فروغ. هنوز تمومش نكردم.ولي ظاهرا در بازار ناياب شده.
فقط همينو فعلا دربارش بگم كه در يه جاي كتاب ابراهيم گلستان كه مي خواد فروغ رو استخدام كنه بهش مي گه : اين كار هيچ تناسخي با روحيه شما نداره!(نويسنده محترم فرق سنخيت رو با تناسخ نمي دونستن احتمالا) اميدوارم آقاي گلستان اين كتاب رو نبينن چون احتمال مي دم پيرمرد فقط از همين نقل قولهاش سكته كنه (اونم نه كس ديگه ،گلستان!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟)
و در دو جاي ديگه هم مي نويسه: مادر اين اقتضادي سنشه! ( به جاي اقتضاي سن)
اما با اين همه برام عجيبه كه وقايع اين كتاب نمي تونه فقط برگرفته شده از منابعي باشه كه در آخر كتاب نقل شده و به نظر مي رسه كه يكي از نزديكان فروغ اطلاعات بيشتر و خصوصي تري رو در اختيار نويسنده گذاشته. فعلا قضاوت نمي كنم در موردش و اون دو مورد هم به حساب قضاوت نذارين. ولي دوست دارم بعد مفصل تر بنويسم. بذارين تموم كنم...
( اسم كتاب "شهرآشوب"!!!!!!!! هست )
سوم: اين دختر خانوم محترم كه اقرارشو منتشر كرده،احتمالا نمي دونه چهار بار اقرار نزد چهار شاهد عادل،چه عواقبي مي تونه داشته باشه! حالا خدا رحم كرده كه ماه بوده، البته فعلا در حد شيئ و اجسام دور از دسترس اشكالي نداره ...
چهارم: واما.... و اما... اين روزها شادآفرين عزيزم سخت درگير راه اندازي يه نمايش موزيكال (اسلايدشو) از آثار ۱۹ عكاس هست (آوا اين روزها تا حرف نمايشگاه مي شه مي گه : همون ۲۰ عكاس؟) به نظرم كار فوق العاده اي شده. انتخابها خيلي دقيقه،موسيقي هم همينطور. خلاصه روز يك شنبه ساعت ۶ عصر تا ۸ تو "خانه هنرمندان"مي بينيمتون! سي دي اين اسلايد شو هم البته فكر كنم، مطمئن نيستم بعدا تكثير مي شه.
