تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

اول: نیوشا  ماجرا دانشگاه شریف رو دنبال می کنه.

دوم: چهار شنبه سوری خوش بگذره ولی کنار خوش بودنها گنجی و افرونتن و بقیه فراموش نشن.

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:51 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱) زنان به پذیرایی که در روز جهانی زن از ایشان شد، اعتراض کردند!

۲) یک سوال: قرار بود میدانهای شهر محل دفن شهدا شود که نشد. حالا نوبت به دانشگاه ها رسیده؟

دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف با فراخوان انجمن اسلامی این دانشگاه، روز یک شنبه ۲۱ اسفند تحصنی کردند که نشان دهنده مخالفتشان با تصمیم مدیران دانشگاه برای دفن کردن چند شهید گمنام در محوطه این دانشگاه بود.

 حالا سوال؛ بابا این انسان جانش رو داده! حالا به هر دلیلی.میهن دوستی، دین دوستی، دیگردوستی و ... چرا اجازه نمی دین روحش آروم بگیره؟ چی به کی می رسه با این رفتارها؟ آخه مگه میدون شهر و وسط دانشگاه و لابد فردا فلان اتوبان!!! قبرستونه؟ اگرم می خواین یادشونو زنده نگه دارین و مقامشونو ارج بذارین هم که دستتون درد نکنه، اسمشون رو خیابونا هست. عکس و کتاب و جشنواره و سینما و .... هم که خیلی موثرتر از دفن کردن در حیاط یک مکانه!!

درک نمی کنم واقعا که از چنین پیشنهادهای عجیب و غریبی که جز حساس کردن دانشجوها و اعتراضشون نتیجه دیگه ای نداره، کی سود می بره؟!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 0:41 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از همه دوستانی که روز جهانی زن را با ای میلها و اس.ام.اس. ها و تلفنهایشان( بویژه آقای کریمی عزیز)و تبریک گفتند سپاسگذارم. اگر اینجا چیزی ننوشتم برای این بود که جای دیگری سرم شلوغ بود.

 

برنامه ما در سالن شقایق اجرا شد. برنامه بدی نشد به نظرم. قرارمان این بود که علاوه بر برنامه خودموون عصر در پارک دانشجو هم جمع شیم. همانطور که صبح اون روز بسیاری از دوستانمان را از گروه ها و ان جی اوهای دیگر در جمع خودمان هم داشتیم.

عصر شد. قبل از 4. شادی گفت من می رم پارک.ولی اینجا هم کلی مهمان داریم.هنوز فیلم ماده 61 پخش نشده، تئاتر آینا اجرای دومش مانده و .... چند نفر از خودامون باید بمونن.

این طوری شد که ما موندیم و شادی و نسرین و پرستو و بقیه رفتند.چه رفتنی!

 نیم ساعت نشده بود که پیغامهای تلفنی رسید.برنامه پیش از شروع جمع شده  بود! دوستانمان آنجا بودند و ما در سالن. دل تو دلمون نبود.می خواستیم راه بیفتیم .... بچه ها گفتند: تمام شد و ما در راه برگشتیم.

 

حالا که بعد از دو روز اینها را می نویسم، یه حس بد غریبی دارم. نه برای این که نرفتم، نه!از خودم مطمئنم.اگر دست سوسن و صورت نسرین و تن خانم بهبهانی زخمی شده،درد هر ضربه رو ما هم با خودمون داشتیم....

 

.....

جای این نقطه چینها کلی مطلب نوشته بودم. چیزی شبیه درباره خودمون و دوستانمون. ولی با شجاعت می گم که شجاعت انتشارشو الان ندارم. شاید برای این که الان وقت این نیست که از خودمون بنویسیم. به اندازه کافی دل همه پرهست!!!...

تا بعد ...

از چند نفر این روزا خیلی ممنونم. یکیش پویای عزیزه که در همه لحظه ها کنار ما بوده و پا بپا و بیش از ما تلاش می کنه.

اگرصنم نبود، بدون شک دنیا چیزی کم داشت.

این هم ترانه "نه!" ، ترانه دیروز و امروز ما  که خیلی عالی هم اجرا شد.

خیلی های دیگر را هم باید نام ببرم و  لینک بدم که الان مغزم دیگه نمی کشه.

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 3:29 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

وقتی آدم حالش خوب نیست بهتره حرفی نزنه!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 0:43 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

گیسوی عزیزم، مطلب سراپا تلخی و نقدت علاوه بر اینکه تلخم کرد ولی کلی هم حال کردم از نوشتت.

تلخم کرد. بیشتر از اینکه از برخورد ن.ا. تلخ بشم از رفتار مردانی تلخ می شم که در تحریریه و کنار ما نشستن و با وجود پز روشنفکریشون در خصوص دموکراسی و آزادی و ... به اینجا که می رسن یه لبخند مهوع فقط می تونن تحویل بدن!

ولی از یه چیزم تعجب کردم. از آخر نوشته ات که اون رو هم ناشی از تلخی و عصبانیتت می دونم و چون خودم رو طرف خطاب اون نمی دونم راحت در موردش حرف می زنم ؛ چون نه فمینیسمم نه پیشرو (: 

مگه قراره یه عده آدم همه جا باشن؟ مگه قراره برای هرچیز اونم چیز ساده ای مثل اینکه بنده می خوام فوتبال ببینم یه عده پیشرو جلو بیفتن و هدایت کنن؟

منم قبول دارم که اگه کسی نمی خواد بره نباید از اول بگه من میام. همونطور که خودم اینبار نگفتم میام نه اینکه نخوام، بلکه برای اینکه می دونستم نمی تونم بیام!

ولی اصلا چرا برای هرچیزی دنبال هدایت کننده و پیشرو باشیم؟

تو و پرستو و بقیه گل کاشتین واقعا. خب پس شما باید اتفاقا اینجا جلوتر از بقیه باشین.که البته بودین هم!

خلاصه که آبجی جای ما رو هم خالی می کردی!

یلدای عزیز برای عکس فوق العادت و فرناز جان برای نوشته قشنگ و غیر قابل التیامت مرسی.

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 9:2 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

اسمش "الهام افرونتن" است!

و خداوند اين وكيل را از ما مگيراد!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:26 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

تو رو جان هر کی که دوست دارین اول مطمئن شین از یه خبر بعد آدمو سکته بدین!

الحمدالله که افروتن زنده است. امیدواریم پرونده اش با توجه به این که خیلی ها دنبال اینن که بخشودگی بگیرن براش ، بسته و خودش آزاد بشه.

البته باز هم این ، چیزی از وظیفه ما کم نمی کنه. وظیفه ما چیه؟ این که نسبت به دیگرانی که صداشون رو می شنویم بی توجه رد نشیم. خیلی خوشحالم که حالا خیلی ها دنبال احقاق حق افروتنن.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 17:33 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin